مرضيه محمدزاده
1404
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
جان نازنين تو در مينوى آسمانها بىقرار خواهد شد . اى كاش بار ديگر سر از خاك برمىداشتى و تا بامداد رستاخيز بر خاك عزيزان خود اشك مىريختى ! آرى بر فراز مقدس « بقيع » مىايستادى و از دور با مزار پسر نازنين خود نجوى مىگفتى * * * خداوندا ! به برادر عالى مقامم حسن اين ماجرا را چه كسى خواهد گفت ؟ ! چه كس خواهد گفت برادرزادگان تو هم اكنون از سفر پر حادثهى خود بازگشتهاند ؟ ! چه كس خواهد گفت كه برادر تو براى هميشه دور از تو گروگان خاك كربلاست ؟ ! چه كس خواهد گفت بر بالين او به جاى دوستان پرندگان هوا مىگريستند ؟ ! * * * الا اى مدينهى پيغمبر ! ما را به خود بپذير كه دلتنگ و دل آزرده بازگشتهايم ! اى خوش آن روز كه تو را ترك مىگفتيم زيرا همه كس و همه چيز داشتهايم . و واى از امروز كه به سوى تو باز مىگرديم چون همه كس و همه چيز خود را از دست دادهايم آه چه روز خوبى بود كه جمع بوديم و چه روز بديست امروز كه پريشانيم در آن موقع سايهى برادر بر سر ما بود ، و در امروز آن سايه در دل خاك نهفته است اين ما هستيم كه در دست دشمن تباه شديم ، و اين ما هستيم كه بر تباهى خود مىناليم آن كاروان بىسالار ما بوديم كه بر شترهاى بىمحمل و كجاوه راه مىپيموديم ما دختران پاكدامن محمديم و ما بندگان پرهيزگار خداونديم ما از محنتها و رنجهاى دنيا شكوه نمىكنيم ما از برابر طوفان حوادث نمىگريزيم . ما راست مىگوييم و راست مىرويم زيرا بر دامن راستى و درستى پرورش يافتهايم . اى پدر بزرگوار ! از خاك برخيز و ما را نوازش كن كه ما دل شكستهايم . برخيز و ما را بر دامن بنشان به جبران اينكه دشمنان تو ، ما را بر خاك و خار نشانيدهاند . به درد دل زينب گوش بدهيد زيرا دلى دردمند و جانى غم زده دارد . از حال سكينه بپرسيد ، چون بپرسيد ، چون ماتم مرگ پدر حال او ملالآميز است . اين برادرزادهى بيمار من هم چنان از سنگينى زنجير سخت كوفته و خسته است . آن روز را فراموش نمىكنم كه گردن تب دارش را با شمشير برهنه تهديد كردهاند اى نابود باد قدرت ستم كه اگر بر جاى بماند جهان را نابود خواهد كرد ! اى پس از مرگ عزيزان من خاك دنيا بر سر دنيا و عزيزان دنيا باد ! اين بود شرح پريشانى و قصهى بىسر و سامانى ما اى دوستان عزيز . * * *