مرضيه محمدزاده
1381
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ديده بودم با يتيمان مهربانى مىكنى * اين يتيمان را به سوى آستان آوردهام ديده بودم تشنگى از دل قرارت برده بود * از برايت دامنى اشك روان آوردهام تا به دشت نينوا بهرت عزادارى كنم * يك نيستان ناله و آه و فغان آوردهام تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو * در كف خود از برايت نقد جان آوردهام نقد جان را ارزشى نبود ، ولى شادم چو مور * هديهيى سوى سليمان زمان آوردهام تا دل مهر آفرينت را نرنجانم ز درد * گوشهيى از درد دل را بر زبان آوردهام * * * مىآيد از سمت غربت ، اسبى كه تنهاى تنهاست * تصوير مردى - كه رفتهست - در چشمهايش هويداست بالش كه همزاد موج است دارد فراز و فرودى * امّا فرازى كه بشكوه ، امّا فرودى كه زيباست در عمق يادش نهفتهست خشمى كه پايان ندارد * در زير خاكستر او ، گلهاى آتش شكوفاست در جان او ريشه كرده است عشقى كه زخمىترينست * زخمى كه از جنس گودال امّا به ژرفاى درياست داغى كه از جنس لالهست در چشم اشكش شكفتهست ؟ * يا سركشىهاى آتش در آب و آيينه پيداست ؟ هم زين او واژگون است ، هم يال او غرق خون است * جايى كه بايد بيفتد از پاى زينب ، همين جاست دارد زبان نگاهش با خود سلام و پيامى * گويى سلامش به زينب امّا پيامش به دنياست : از پا سوار من افتاد تا آنكه مردى بتازد * در صحنههايى كه امروز ، در عرصههايى كه فرداست اين اسب بىصاحب انگار در انتظار سوارىست * تا كاروان را براند در امتدادى كه پيداست * * * اللّه اكبر : روز عاشورا كه روز عشق بود * جان ياران پر ز سوز عشق بود بانگ مىزد ساقى بزم بلا * عاشقان را ، آشكار و برملا كاى گروه باده خواران الست ! * بايد از جام بلا گرديد مست از در و ديوار مىبارد بلا * تا كند خيل شما را مبتلا همّتى ! هنگام مستى كردنست * وقتِ رو سوى بلا آوردنست نيست هشيارى ز سرمستان روا * ترسم از يزدان بدا آيد ، بدا باده خواران گرد او گشتند جمع * جانشان پروانه شد بر گرد شمع