مرضيه محمدزاده
1357
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
تو را بايد از خورشيد خواست در سحر جُست از شب شكوفاند با بذر پاشاند با باد پاشيد در خوشهها چيد تو را بايد تنها در خدا ديد * هركس ، هرگاه ، دست خويش از گريبان حقيقت بيرون آوَرَد خون تو از سر انگشتانش تراواست ابديت ، آينهاىست پيش روى قامتِ رساى تو در عزم آفتاب ، لايق نيست و گرنه مىگفتم جرقهى نگاه توست * تو تنهاتر از شجاعت در گوشهى روشن وجدان تاريخ ايستادهاى به پاسدارى از حقيقت و صداقت شيرينترين لبخند بر لبان ارادهى توست چندان تناورى و بلند كه به هنگام تماشا كلاه از سر كودك عقل مىافتد * بر تالابى از خون خويش در گُذرگَهِ تاريخ ، ايستادهاى با جامى از فرهنگ