مرضيه محمدزاده

1352

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

خجل از كار خودو ، مفتخر از فيض حضور * گفت : آى آينه‌ى ذات خداوند غفور اى پناه همه ، سوى تو پناهنده منم * شاه بخشنده تويى ، بنده‌ى شرمنده منم آنقدر چهره به خاك در جانان پوشيد * آنقدر در برِ مولا به تضرّع كوشيد آنقدر خون دل از ديده گريان نوشيد * تايمِ واسعه‌ى رحمت يزدان ، جوشيد پاى بگذاشت به پيش وز كرم دست گشود * گرد غم از رخ آن بنده‌ى آزاده زدود اذن بگرفت و ، روان جانب ميدان گرديد * دشت خون با قدمش ، روضه‌ى رضوان گرديد روبرو يكسره با لشكر شيطان گرديد * يم خون و يم خشم و يم طوفان گرديد گفت : اى ديده به فرداى جزاتان گريد * اسحظ اللّه كه مادر به عزاتان گريد باز شد صاعقه و ، بر جگر دشمن زد * شعله‌ى آتش تيغش ، همه را دامن زد اى بسا دست و سر و سينه و پا و تن زد * بر زمين پيكر گردان هژبر افكن زد الحذر ! الحذر ! از خاك به افلاك انداخت * كه به يك حمله چهل تن به روى خاك انداخت ناگهان تيره دلى ، مركب او را پى كرد * راه در قلب سپه ، پاى پياده طى كرد ناله در غربت مولاش بسان نى كرد * تيغ جا بر جگر و فرق منير وى كرد اى بسا نيزه كه بر آن بدن پاك آمد * نازنين سروِ قدّش بر زبرِ خاك آمد چشم بگشود در آن قلزم خون سوى خيام * شايد از دور ببيند رخ زيباى امام وز لب تشنه به خون ، داد به مولاش سلام * ديد ناگاه كه آن نور دل خير الانام از حرم آمده چون جان گرامى ببرش * سرِ زانوى محبت بگرفته‌ست سرش * * * اى از ازل به مهر تو دل ، آشنا حسين ! * وى تا ابد لواى عزايت به پا ، حسين ! هر ماه در عزاى تو ، ماه محرّم است * هرجا بود به ياد غمت كربلا ، حسين ! امواج اشك از سر هفت آسمان گذشت * آن دم كه كرد جسم تو در خون شنا ، حسين ! حسرت برم به محتضرى ، كآخرين نفس * روى تو ديد و خنده زد و گفت : يا حسين ! من كيستم كه گريه كنم در عزاى تو ؟ * گريند روز و شب به غمت انبيا ، حسين ! من كيستم كه بر تو بگريم عزا ؟ خدا * صاحب عزاى توست به حقّ خدا ، حسين ! خون تو آب عسل و ، كفن گرد رهگذر * تشييع توست زير سُمّ اسبها ، حسين ! سنگم اگر زنند ، به جايى نمىروم * آخر تو خود بگو كه روم در كجا حسين ! تن خسته ، پشت خم شده ، بار گنه به دوش * رحمى به حال « ميثم » بىدست و پا حسين !