مرضيه محمدزاده
1325
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
چو زان ماست رسالت ، نصيب ماست شهادت * بدين رسالت حق هم ، پاسدارانيم « 1 » ناتمام : خورشيد رفته است ولى ساحل افق * مىسوزد از شرارهى نارنجىاش هنوز وز شعلههاى سرخ شفق ، نقش يك نبرد * تابيده روى آينهى آسمان روز * گرد غروب ريخته در پهن دشت رزم * پايان گرفته جنبش خونين كارزار آن جا كه برق نيزه و فرياد حمله بود * پيچيده بانگ شيههى اسبان بىسوار * پايان گرفته رزم و به هر گوشه و كنار * غلتيده روى بستر خون ، پيكرى شهيد خاموش مانده صحنه و گويى ز كشتگان * خيزد هنوز نغمهى پيروزى و اميد * اين دشت غم گرفته كه بنشسته سوگوار * امروز بوده پهنهى آن جاودانه رزم اينك دو سوى صحنه ، دو هنگامه ديدنى است * يك سو لهيب آتش و يك سو غريو بزم * اين دشت خون گرفته كه آرام خفته است * امروز بوده شاهد رمزم دلاوران اين دشت ديده است يكى صحنهى شگفت * اين دشت ديده است يكى رزم بىامان * اين دشت ديده است كه مردان راه حق * چون كوه در برابر دشمن ستادهاند اين دشت ديده است كه پروردگان دين * جان بر سر شرافت و مردى نهادهاند * اين دشت ديده است كه هفتاد تن غيور * بگذشتهاند از سرو سامان و زندگى بگذشتهاند از سرو سامان كه بگسلند * از پاى خلق رشتهى زنجير بندگى * امروز زير شعلهى خورشيد نيمروز * بر پا شده رايت به شكوه انقلاب باليده است قامت آزادگى و عشق * تا بر فراز معبد زرّين آفتاب * از پرتو جهندهى شمشيرهاى تيز * خورشيدها دميده به هنگام كارزار بانگ حماسههاى دليران راه حق * رفتهست تا كرانهى آفاق روزگار * خورشيد رفته است و به پايان رسيده رزم * اما نبرد باطل و حق مانده ناتمام
--> ( 1 ) - ليلة القدر ؛ ص 129 - 130 .