مرضيه محمدزاده
1303
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
چه شورى ظهر عاشورا به پا كرد * نمازى كه حسين بن على خواند * * * ملائك ديده هنگام ستايش * حسين آمد چو نورى در نمايش همه دانند سالار شهيدان * فدايى نماز است و نيايش * * * داغ و دريغ : بايد از ديده به داغ دل دريغا خون گريست * خون دل از ديده بر دامان چه گويم چون گريست دل به ياد تشنه كامان لب شطّ فرات * چون لبالب شد ز خون از دجله تا جيحون گريست در غروب آفتاب عشق و ايمان از افق * چشمه چشم شفق در گنبد گردون گريست تشنه لب گلهاى عطشان كوير كربلا * پردهپرده غنچه خون در پهنه هامون گريست شد پريشان جمع جان ، دل در بيابان جنون * از غم ليلىوشان سرگشته چون مجنون گريست خون دل آمد به جوش از داغت اى خون خدا * كم نيامد قطرهاى هرچند چشم افزون گريست در وطن دوش از غمت شام غريبان داشت ، دل * زان جهت از حد فزون وز حوصله بيرون گريست هر كه شرح سينهسوز روز عاشورا شنيد * با دلى لبريز خون ، با ديدهاى محزون گريست سوخت آخر ز آتش غم ، ساخت هر چه چشم دل * اشك خون عمرى به دامن كرد اگر اكنون گريست تا به عرش از فرش مىبادش به عالم آبروى * چون به داغت بىدريغ اين خاك آتشگون گريست * * * آتش عطش : خيل خيال روى تو زد راه خواب را * سيل سرشك سوخت به حسرت سحاب را اى نور چشم حضرت زهرا به ماتمت * غم رخنه كرد اين دل از خون خضاب را بستند تا ز هر طرف از كينه كوفيان * بر روى اهل بيت رسول اللّه آب را آلالههاى تشنه لب دشت نينوا * پرپر شدند حسرت روى گلاب را عمرى در اين عزاى حسينى ، به جاى اشك * خون دل است ديده پر التهاب را داغ فراق سيّد و سالار دين حسين « ع » * ما را ز تن تمام توان برد و تاب را زينب به ناله گفت : برادر كه بعد تو * چون مىتوان تحمل رنج و عذاب را يك سو در آتش عطش آوخ « سكينه بين » * سويى ديگر « رقيه » و يك سو « رباب » را عباس آن كه نور وفا بود و مىنمود * ماهى ز مهر چهره چون آفتاب را جانها فداى آن سر از تن جدا كه باز * بر نوك نيزه كرد تلاوت كتاب را * * *