مرضيه محمدزاده
1296
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اصغر چنان گلبگرگتر ، بىشير مادر خون جگر * چون برگ گل اندر شرر ، سوزان به فرياد و فغان ششماهه طفل تشنه لب ، از تشنه كامى در تعب * با هر نظر كردى طلب ، آبى ز مادر بىزبان « عابد » دگر گفتار بس ، در سينه آتش شد نفس * آبى نداد آن روز كس ، جز تير بر آن ناتوان * * * گشت وارون سير چرخ كينهتوز * شاه خاور تكيه زد بر نيمروز خور به قلب قبه خضرا رسيد * نيمروز روز عاشورا رسيد ساعتى چند از طلوع آفتاب * رفت اما با هزاران انقلاب وه ، كه اين كوته زمان پر خطر * با چه سوز و التهابى شد به سر نيمروزى ديد چرخ كج مدار * كه نبيند در هزاران روزگار نيمروزى هر دمش يك عمر سوز * صد قيامت منطومى در نيمروز ظهر بود و مهر مىتابيد نور * دشت بود آتش به جان همچون تنور ساعتى چند از سحرگه مىگذشت * داشت حال ديگر آن تفتيده دشت كربلا بود آرى آن صحراى غم * ليك نى آن كربلاى صبح دم دشت حال ديگرى بگرفته بود * نقش آن صد پرده از غم مىنمود آن كوير خشك پر ريگ روان * داشت از خون چشمهاى در هر كران بود در آن وادى پرسوز و تف * صد چمن بشكفته گل در هر طرف ارغوان از زخم و از خون ژالهاش * بر جگر صد داغ غم هر لالهاش سروها افتاده از پا هر كنار * غنچهها پرپر ز جور نيش خار رشك باغ خلد ، دشت پر خطر * شد به تنهايى در آن نظارهگر در كنار هر گل و هر نوگلى * نالهاى سر مىدهد چون بلبلى باغبان گلشن عشق و ، وِداد * قصهها از گلى دارد به ياد خيره سازد ديده چشم انداز دشت * زنده مىدارد به خاطر سرگذشت اكبر آن چرخ وفا را ماه نو * كاروان هاشمى را پيشرو دور عمرش چون ستاره صبحدم * با فروغ بيش و با دوران كم آه اينجا بود ؛ كآن سرو روان * برفتاد از پا ز جور ناكسان كرد اينجا جرعهى آبى طلب * آن نگارين چهره و ياقوت لب در شتاب رستخيز كارزار * رسته بود از دستبرد گيرودار تا مگر از جرعهاى لب تر كند * قُوت جان آميزهى شكر كند تاب حسرت جوهر جان آب كرد * تا مگر او ر توان سيراب كرد جام آبى گر ، به جان دادى قضا * بود ارزان در چنان بيع و شرا سوز دل مىخواست اما عشق يار * تا نمايد قدر خود زرّ عيار