مرضيه محمدزاده
1288
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اى زن ! اى كه مردانگى در ركاب تو ، جوانمردى آموخت . زنان ملت ما ، اينان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مىافكند ، به تو محتاجند بيش از همه وقت . غرب از يك سو به اسارت و ذلّتشان كشانده است و شرق از سوى ديگر به اسارت پنهان و ذلّت تازشان مىكشاند و از تو و از خود بيگانشان مىكند . اى زبان على در كام ! اى رسالت حسين بر دوش ! اى كه از كربلا مىآيى و پيام شهيدان را ، در ميان هياهوى هميشگى قدّارهبندان و جلادان ، هم چنان به گوش تاريخ مىرسانى ، زينب ، با ما سخن بگو ! مگو كه بر شما چه گذشت ! مگو كه در آن صحراى سرخ چه ديدى ! مگو كه جنايت آن جا تا به كجا رسيد ! مگو كه خداوند ، آن روز ، عزيزترين و پرشكوهترين ارزشها و عظمتهايى را كه آفريده است ، يك جا در ساحل فرات ، و بر روى ريگزارهاى تفتيدهى بيابان طف . چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگان عرضه كرد ، تا بدانند كه چرا مىبايست برآدم سجده مىكردند . . . ؟ آرى زينب ! مگو كه در آن جا بر شما چه رفت ! مگو كه دشمنانتان چه كردند ، و دوستانتان چه . . . ؟ آرى اى « پيامبر انقلاب حسين » ! ما مىدانيم ما همه را شنيدهايم از تو . تو پيام كربلا را ، پيام شهيدان را به درستى گذاردهاى ؛ تو . شهيدى هستى كه از خون خويش كلمه ساختى . همچون برادرت كه با قطرهقطره خون خويش سخن مىگفت . اما بگو اى خواهر ، بگو كه ما چه كنيم ؟ لحظهاى بنگر كه ما چه مىكشيم ؟ دمى به ما گوش كن تا مصائب خويش را با تو باز گوييم با تو اى خواهر مهربان ! اين تو هستى كه بايد بر ما بگريى اى رسول امين برادر ،