مرضيه محمدزاده

1264

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

به روى زمين فرش گشتش ز كينه * تنى كو به عرشِ برين بود زيور زدندش ز كينه سرش نوكِ نيزه * زدندش به پهلو گهى نيش خنجر نبودش به تن بوسه گه چون محلى * ز جورِ عدوىِ لعينِ ستمگر نكردند بر وى ترّحم گروهى * كه بودند دشمن به دين پيمبر ملك نوحه كرد و فَلك شد به خجلت * چو شمرِ ستمگر بُريدش ز تن سر چو زينب تن وى به خون ديد غرقه * سيه گشت روزش چو ليلِ مُكدَّر ز بندش پى بند شد ، قطع دستى * كه بخشنده‌ى سيم بودى و هم زر چنين ظلم بىحدّ و مر به يك تن * به عمرش نديده سپهر مُعَمَّر به جز در همين بيت ( قاضى ) مُسَلم * الف نيست در اين قصيده سراسر * * * سرو كجا ، قامت رساى ابو الفضل * ماه كجا ، جلوه‌ى لقاى ابو الفضل مىدهد از رنج و غم به دنيى و عقبى * در دل هر كس بود ، ولاى ابو الفضل اى دل عاشق ، طلب كن از ره اخلاص * جرعه‌اى از چشمه‌ى صفاى ابو الفضل هستى خود در ره عقيده فدا كرد * اى همه هستى من ، فداى ابو الفضل در دل غمديده‌ام ، ولاى حسين است * در سر شوريده‌ام ، هواى ابو الفضل مىرسد اينك به گوش دل هله بشنو * نغمه‌ى آزادى ، از نداى ابو الفضل روز وفاى به عهد در صف هيجا * گفت زمين و زمان ثناى ابو الفضل خصم به وحشت شد از رشادت عباس * دوست به حيرت شد از وفاى ابو الفضل دست اگر شد جدا ز پيكر پاكش * هست به پا تا ابد لواى ابو الفضل * * * شهادت ابا الفضل ( ع ) : خواهى اگر نشانه ز مردان نامدار * يادى كن از وفاى ابو الفضل جان نثار گر آورد زمانه شجاعان بىشمار * هيهات مثل او دگر آيد به روزگار چشم جهان نديده چو او پاك گوهرى هرجا كه از جلالت او گفتگو كنند * لاهوتيان مقام ورا آرزو كنند آنان كه سوى درگه عباس رو كنند * ديگر كجا بهشت برين جستجو كنند نه حسرتِ بهشت بَرند و نه كوثرى تا از كَفَش لواى حسينى سوا نبود * اردوى شاه را غمى از ماجرا نبود تا دستِ وى ز پيكر پاكش جدا نبود * زينب به درد و غصه و غم مبتلا نبود زيرا كه داشت همچو دلاور برادرى گرديد تا كه پيكر عباس غرق خون * افتاد از كَفَش علم و گشت سرنگون