مرضيه محمدزاده

1250

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

گروهى همره او مانده بودند * كه نور عشق در سيمايشان بود لواى مردى و بيدارى خلق * به دست همّت والايشان بود به لب تسبيح حق در دست شمشير به جنگ دشمنان بىباك چو شير گروهى در عدد بسيار اندك * ولى از شور و شوق رزم ، سرشار به شب افتاده در دامان محراب * به روز استاده در ميدان پيكار همه وارسته ، جان بر كف نهاده ز شوق دوست دل از دست داده چو در كرببلا يعنى به مقصد * سپاه عاشقان حق رسيدند چنان بىخويشتن بودند از شوق * كه از هر چيز جز حق دل بريدند چو آنجا وصل حق مىشد فراهم سرود عشق مىخواندند با هم در آن وادى كه بوى عشق مىداد * شدند از جلوه‌ى حق رشك انجم زبان حال هر يك بود اين بيت * كه مىكردند زير لب ترنم « چه خوش باشد كه بعد از انتظارى » به اميدى رسد اميدوارى زده دل را به دريا موج‌آسا * همه بودند غرق بىقرارى ز شور و شوق مىكردند يكسر * ز عشق وصل حق ساعت شمارى كه همچون شير مرد بر دشمن بتازند به راه عشق جانان جان ببازند شب ميعاد زد چون خيمه بر دشت * سر دلدادگان شورى دگر داشت چنان گرم نياز و راز بودند * كه آه سردشان سوز شرر داشت به هر خيمه نواى يا ربى بود خداوندا چه روح‌افزا شبى بود نگيرد تا غبار آيينه‌شان را * ز دل گرد خودى يكسر فشاندند خس و خار هوس از ريشه كندند * درخت عشق را در دل نشاندند كه خورشيد از افق چون سر برآرد به راه دوست هر يك جان سپارد سواران سلحشور ره حق * به ميدان شهادت پيشتازان زهى همّت كه تاريخ آبرو يافت * ز نام نامى آن سرفرازان كند تا زهره بر بام فلك رقص نبينى نهضتى اين گونه بىنقص « 1 »

--> ( 1 ) - منشور عاشورا ؛ ص 76 و 77 .