مرضيه محمدزاده

1243

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سيد شهاب موسوى آرانى سيّد شهاب موسوى ، فرزند سيّد على اكبر ، در بهمن ماه 1304 ه . ش در « آران » كاشان ديده به جهان گشود خواندن و نوشتن را در مكتب‌هاى زادگاهش فراگرفت . از كودكى ذوق و قريحه‌ى شاعرى داشت و در نه سالگى نخستين شعرش را در ستايش استادش سرود . موسوى در آغاز جوانى راهى تهران شد و در چند انجمن ادبى چون « انجمن ادبى ايران » عضويت يافت ، و با فنون شعر و رموز آن آشنا گرديد ، و از محضر اساتيدى چون ناصح ، مهرداد اوستا ، مشفق كاشانى و اميرى فيروز كوهى بهره جست . وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى تهران را ترك گرفت و به زادگاه خود بازگشت . او در كاشان اقدام به تأسيس « انجمن ادبى پانزده خرداد » كرد و تا واپسين روزهاى حيات مسئوليت انجمن را عهده‌دار بود . موسوى شاعرى شيرين سخن و لطيف طبع بود . وى سرانجام در دى ماه 1368 شمسى چشم از جهان فرو بست . و شگفت آنكه ماده تاريخ فوتش را قبلا پيش‌بينى كرده و در مقطع قطعه‌اى چنين مىگويد : « موسوى » تاريخ فوت خود به شمسى زد رقم * ما به اميد خدا از دار فانى مىرويم » « 1 » - * - عارف و عامى به جستجوى حسين است * خلق جهان در آرزوى حسين است گرچه به جز كعبه قبله‌اى نشناسم * قبله‌ى عشّاق خاك كوى حسين است آيه‌ى تطهير در نبىست به شأنش * سوره‌ى و اللّيل وصف موى حسين است معنى هر آيه‌اى ز سوره‌ى و الشّمس * شمّه‌اى از صورت نكوى حسين است لطف بهشت و صفاى روضه‌ى رضوان * طرف نشانى ز خلق و خوى حسين است آنچه رهاند تو را ز آتش دوزخ * هست يقينم كه آبروى حسين است گفت محمّد كه دشمن است خدا را * هر كه عدوى من و عدوى حسين است ماه محرم مگر دميده كه اينسان * باز به هر گوشه گفتگوى حسين است آب روان را كه مَهر فاطمه خوانند * بسته ندانم چرا ؟ به روى حسين است وا اسَفا در زمينِ « ماريه » گويى * خون خدا جارى از گلوى حسين است در صف محشر همه به فكر بهشت‌اند * « موسوى » آنجا به جستجوى حسين است « 2 »

--> ( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ج 5 ، ص 3447 . ( 2 ) - همان ؛ ص 3451 .