مرضيه محمدزاده

1193

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

تا نمايان شود آثار حقيقت خوشتر * راستى طرح حسين بن على زيبا بود كربلا صحنه عشق است و ز اصحاب حسين * همت مرد و زن و پير جوان و الا بود آن شهادت كه در آن خيره جهان است هنوز * فتح فرخنده‌ى فرمانده‌ى عاشورا بود زهى آن كشته كه چون تن به شهادت در داد * روح اسلام ز جانبازى او احيا بود شجر طيّبه يعنى كه حسين بن على * رحمت حق پسر فاطمه‌ى زهرا بود اى حسين اى كه خدا خواست سرافرازى تو * هم رضايش همه سود تو از اين سودا بود طفل شش ماهه كه همراه تو آمد به جهاد * اثر صدق ز سربازى او پيدا بود جشن ميلاد تو آرد به طرب دلها را * فرخ آن جشن كز آن خرّمى دلها بود مبر از ياد در آن روز كه خواهد آمد * امشب از ياد تو در مجمع ما غوغا بود * * * من ايستاده بر لب درياى بيكران * مبهوت از تلاطم امواج سرگردان در دفتر زمانه به خون نام پاك تو * زينت فزاى مكتب عشق است جاودان آن پاكبازى تو كه بود امتحان حق * شد اصل سرفرازى آدم در امتحان از آسمان سرشك مصيبت فرو چكيد * روزى كه خون پاك تو شد بر زمين روان از سرفرازى تو بىحفظ مردمى * بر آدمىست معنى آزادگى عيان گفتى كه چون شرف به خطر اوفتد رواست * آزاده مرد يكسره دل بركند ز جان تحقير زندگى كه صلاى شهامت است * زيبا رشادتى است كه دادى تواش نشان يا مرگ يا حيات به دلخواه دين و عقل * زيبنده نيست زيستنى بين اين و آن هرگز كهن نمىشود اين مكتب اى عجب * گويى كه تازه خون حسين است در جهان اسلام را كه منجى و محيى تو بوده‌اى * هستى ز حادثاتِ فراوان نگاهبان هرجا كه پرچمىست به نامت در اهتزاز * دل ز آن پر التهاب شود ، ديده خون‌فشان در نام جاودان تو هست آن اثر كه دل * با ياد آن ز خاك زند پر به كهكشان تو راه و رسم زندگى آموختى به خلق * پيروز آن كه راه تو بگزيد از آن ميان درس‌ات همين كه : بهر رضاى حق اى بشر * بگذر ز خود كه هست همين سود بىزيان در خون سرخ فام تو برق حقيقتى است * كآزاده راز محنت دوران دهد امان يعنى رضاى دوست چو بگزيد آدمى * آسان شود بر او همه دشوارى زمان * * * جلوه‌ى يزدان : عالم آراست چو از پرتو انوار حسين * هركجا بود دلى گشت هوادار حسين اى خوشا سوم شعبان كه در اين روز عزيز * هستى آرايش نو يافت ز انوار حسين عقل سرگشته از آن است كه چون در عالم * رسم شد دايره‌ى عشق ز پرگار حسين