مرضيه محمدزاده
746
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ابو المفاخر رازى ابو المفاخر منجيك فاخر رازى از شعراى شيعى اواخر سدهى پنجم و اوايل سدهى ششم هجرى است كه در عهد سلجوقى بود و دولتشاه سمرقندى دربارهى او آورده كه : « او به روزگار دولت سلطان غياث الدّين محمّد بن ملكشاه مىزيست و دانشمندى كامل و شاعر و اديبى فاضل بود . و در فنون علم بهرهاى تمام داشت و او را يكى از استادان مىدانند . وراى شعر و شاعرى او را انواع فضايل است » . اشعار « 1 » او بيشتر بر طريق لغز واقع شده و اين صنعت او را مسلّم است . امّا شهرت عمدهى وى به واسطهى سرودن قصايد در منقبت ائمهى اطهار ( ع ) بالاخص على بن موسى الرضا ( ع ) بوده است . از قصايد معروف او كه در تشبيهات و استعارات در زمرهى بهترين قصايد به شمار مىرود و شعراى بسيارى به تتبع در آن پرداخته و آن را جواب گفتهاند شعرى با مطلع : « بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن * اشك زليخا بريخت يوسف گل پيرهن » است كه در منقبت امام هشتم ( ع ) است . بر اين قصيده شروح بسيارى نوشته شده است . « 2 » - * - صفحهى صندوق چرخ گشت نگونسار باز * كرد برون مار صبح مُهرهى مِهر از دهن « 3 » دوش دگرگونه داد طارم نيلوفرى « 4 » * در بن طاسى دو مرد بر سر نعشى دو زن صبح برآمد ز كوه دامن اطلسكشان * چون نفس جبرئيل از گلوى اهرمن نور چراغ سهيل گوهر تاج قباد * ششترى مشترى مطرح تخت پشن بر فلك و بر هوا ريخته و بيخته * لؤلؤ لالا بكيل عنبر سارا به من زهره ز خاتون خلد خنده زنان در نقاب * ماه چو طاوس نر جلوهكنان در چمن مهر به خوناب گرم غرق شده چون حسين ( ع ) * صبح به الماس قهر خسته شده چون حسن ( ع ) روى ره كهكشان جادهى او كوفته * از لب درياى چين تا در شهر يمن قبهى خضرا به وصف هم صدف و هم گهر * قامت جوزا « 5 » به شكل هم صنم و هم شمن چون ز شب اندك گذشت قرعه دو ساعت ز روز * پيك خوراسان نمود راه روى خراسان به من خوشه پروين نهاد توشه در انبان دل * تحفهى آن گوشه را بىگره و بىشكن برد مرا بارگى بر سر هنجار طوس * راهبرى چون صراط راه روى چون چمن ناقهى چون ريسمان گردن دنبال او * او به حرير خطا درزى سوزن شكن
--> ( 1 ) - تذكرة الشعراء ؛ ص 61 و 62 . ( 2 ) - مجمع الفصحاء ؛ ج 2 ، ص 936 . ( 3 ) - مقصود بيت اول طلوع خورشيد مىباشد . ( 4 ) - طارم نيلوفرى : كنايه از آسمان . ( 5 ) - جوزا : نام برجى است از بروج آسمان در اصل لغت جوزا به معنى گوسفند سياه است كه ميان او سپيد باشد . چون اين گوسفند در ميان گله كاملا نمودار است همچنين برج مذكور نيز نسبت به ديگر بروج كواكب روشنى دارد و در ميان همهء بروج ممتاز است .