مرضيه محمدزاده
1177
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
صبر زينب ز شكيبايى ايوب گذشت * حيرت نوع ز طوفان حسين است امروز داد لب تشنه اگر جان به لب آب فرات * وصل جانان هدف جان حسين است امروز محور دين مبين اوست كه آيين خدا * محكم از پايهى ايمان حسين است امروز اى « رسا » دامن شه گير كه از شاه و گدا * همه را دست به دامان حسين است امروز * * * زينب ( س ) : كيست زينب آن كه عالم واله و حيران اوست * نور عصمت جلوهگر از چهرهى تابان اوست گوهر پاكى كه از پستان عصمت خورده شير * جان به قربانش كه جان عالمى قربان اوست آستان زينب كبرى حريم كبرياست * بندگان را دست حاجت جمله بر دامان اوست زهرهاى كاندر سپهر عزّت و جاه و جلال * روشنى بخش كواكب شمسهى ايوان اوست بانوى كاندر حريم عفّت و شرم و وقار * مريم پاكيزه دامن حاجب و دربان اوست رونق رضوان ز انفاس نسيم گلشنش * نكهت جنّت ز گيسوى عبير افشان اوست سيل نطق آتشينش كند كاخ كفر را * كاخ ايمان متّكى بر پايهى ايمان اوست كيست اين آشفته كز او عالمى آشفته است ؟ * كيست اين سرگشته كانيسان چرخ سرگردان اوست ميوهى بستان زهرا پارهى قلب على است * آن كه عالم خوشه چين خرمن احسان اوست آفتاب برج عصمت آن كه اهل فضل را * ديده روشن از فروغ دانش و عرفان اوست جلوهى حق كرد روشن كوفهى تاريك را * گرمى بازار شام از خطبهى سوزان اوست داستانى كآتش اندر دامن هستى فكند * داستان محنت و اندوه بىپايان اوست همت مردانهى او نگسلد زنجير عهد * خوشتر از پيوند هستى رشتهى پيمان اوست اى « رسا » بر ماتم او تا قيام رستخيز * آسمان را گريهها بر ديدهى گريان اوست « 1 » * * * ماه انجمن : آمد آن ماه كه خوانند مه انجمنش * جلوهگر نور خدا از رخ پرتو فكنش آيت صولت و مردانگى و شرم و وقار * روشن از چهرهى تابنده و وجه حسنش ز جوانمردى و سقّايى و پرچم دارى * جامهاى دوخته خيّاط ازل بر بدنش آنكه آثار حيا جلوهگر از هر نگهش * و انكه الفاظ ادب تعبيه در هر سخنش ميوهى باغ ولايت به سخن لب چو گشود * خُم فلك گشت كه تا بوسه زند بر دهنش كوكب صبح جوانيش نتابيده هنوز * كه شد از خار اجل چاك چو گل پيرهنش آن چنان تاخت به ميدان شهادت كه فلك * آفرين گفت بر آن بازوى لشكر شكنش همچو پروانهى دلباخته از شوق وصال * آن چنان سوخت كه شد بىخبر از خويشتنش
--> ( 1 ) - ديوان كامل دكتر قاسم رسا ، ص 136 .