مرضيه محمدزاده

1106

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

شيخ عبد السّلام تربتى حاج شيخ عبد السّلام تربتى در سال 1298 ه . ق . در شهر تربت حيدريه ولادت يافت . نامش را « عبد السّلام » و لقبش را « شهاب الدّين » گذاشتند . حاج شيخ عبد السّلام پس از فراغ از تحصيلات مقدّماتى به مشهد مشرّف شد و بر اثر استعداد ذاتى و هوش سرشار در چند سال توّقف در اين شهر و استفاده از اساتيد بزرگ ، در ادب ، فقه و حكمت به مراتب عاليه‌ى تحصيل نائل گرديد و بر حسب معمول زمان مىبايست به نجف اشرف عزيمت نمايد . از اين رو در خدمت پدر بزرگوارش كه قصد تشرّف به مكّه معظّمه داشت ، به آن ديار رهسپار شد . پس از مراجعت از مكه ، پدرش در كربلا وفات يافت و در حائر حسينى به خاك سپرده شد . به ناچار حاج عبد السّلام بر اثر توصيه‌ى آخوند خراسانى براى سرپرستى عائله‌ى خود به خراسان مراجعت كرد و در شهر تربت به كار تنظيم شئون زندگانى مىپرداخت . پس از مدتى ديگر بار به مشهد مشرّف شده و چند سال ديگر به اشتغالات علمى مشغول شد . اين سفر گرچه از لحاظ نيل به مقام شامخ اجتهاد و تحصيل كمالات و فضائل بسيار پربار بود ولى در اثر كثرت مطالعه و زيادى بىخوابى ، عارضه‌اى در چشم‌هاى آن مرحوم پيدا شد و به ناچار دست از تدريس كشيد و به زادگاه خود بازگشت . در تربت امور شرعى و قضايى خلق را عهده‌دار شد . در آخر عمر به عزّلت و توجه به عوالم باطنى روزگار مىگذرانيد ، و روزىِ حلال را از راه زراعت در مزرعه‌اى كه نزديك شهر بود ، تحصيل مىنمود و از طريق سرودن اشعار ، خاطر افسرده را تسلّى مىبخشيد . از شاعران گذشته بيشتر به حافظ و صائب عقيده داشت . در شعر ابتدا تخلّص « خاموش » و سپس « شهاب » را برگزيد « 1 » . - * - بزم آراى قضا در كربلا * چو صلا زد عاشقان را بر بلا تشنگان باده‌ى جام الست * آن بلا جويان مست مى پرست قدّ مردى از ميان افراختند * دست از پا ، پا ز سر نشناختند رايت « قالُوا بَلى » « 2 » افراشتن * پس به بزم دوست ره برداشتند تا كه در دشت بلا ز آن انجمن * مجمعى تشكيل شد از مرد و زن وه چه مجمع رشك فردوس برين * مجمعى مستخدمينش حور عين نرگس بيمار تبدارش اياغ « 3 » * شمع روى اكبرش رخشان چراغ مويه‌ى شش ماهه موسيقار او * ناله‌ى شصت و سه زن مزمار « 4 » او ساقيش عبّاس و طفلان از عطش * بر لب آب روان بنموده غش

--> ( 1 ) - اشك خون ؛ ص 175 . ( 2 ) - اشاره به آيه 172 سوره اعراف : « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى . . . » ( به يادآر آن هنگامى كه خداى تو از پشت فرزندان آدم ذرّيه‌ى آنها را برگرفت و آنان را برخود گواه ساخت كه من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند : بلى ! ) . ( 3 ) - اياغ : پياله‌ى شراب‌خوارى . ( 4 ) - مزمار : ناى نوازندگى ، نى كه در آن نوازند .