مرضيه محمدزاده
736
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ناصر خسرو حكيم ناصر بن خسرو بن حارث القباديانى البلخى المروزى مكنّى به ابو معين و ملقب و متخلّص به « حجت » . از شاعران قوى طبع و قصيدهسرايان گرانقدر زبان فارسى است . وى در ماه ذى القعدهى سال 394 ه ق . ( تير ماه 382 شمسى ) در قباديان از نواحى بلخ در خانوادهى محتشمى كه ظاهرا به امور دولتى و ديوانى اشتغال داشتهاند ، متولد گشت . از ابتداى جوانى به تحصيل علم و ادب پرداخت و تقريبا در تمام علوم متداولهى عقلى و نقلى آن زمان و مخصوصا علوم يونانى تبحّر پيدا كرد . ناصر خسرو در اشعار خويش و سفرنامه و ساير كتب خود مكرر به احاطهى خود به اين علوم و مقام عظيم فضل و دانش خود اشاره مىكند و هم در جوانى به دربار سلاطين و امرا راه يافت و به مراتب عالى رسيد و چنان كه در سفرنامه آورده است به پادشاهانى چون سلطان محمود غزنوى و پسرش مسعود تقرب جست و تا سن چهل و سه سالگى كه عزم سفر قبله كرد در خدمات مهمّ ديوانى از قبيل دبيرى و ديگر مشاغل دولتى صاحب عنوان بود . سپس در او تغيير حالى پيدا شد و به حقيقت متمايل گشت و چون از مباحثات اهل ظاهر بوى حقيقتى نشنيد ، سر به آوارگى و سير آفاق وا نفس نهاد و سرانجام بر اثر خوابى كه در ماه جمادى الاخر سال 437 در جوزجانان ديد ، عزم سفر قبله كرد ( در خواب او را به سوى قبله اشارت كردند ) . اين مسافرت هفت سال ( 437 - 444 ) طول كشيد و در ضمن آن ناصر خسرو چهار بار به زيارت خانهى خدا توفيق يافت و شمال شرقى و غربى و جنوب غربى و مركز ايران و ممالك و بلاد ارمنستان و آسياى صغير و حلب و طرابلس شام و سوريه و فلسطين و جزيرة العرب و مصر و قيروان و نوبه و سودان را سياحت كرد . در اثناى همين سير و سياحتها چون به مصر رسيد قريب سه سال در آنجا مقام كرد و به وساطت يكى از دعاة يا نقباى فاطمى به خدمت خليفه فاطمى المستنصر باللّه ابو تميم معدّ بن على رسيد و به مذهب اسماعيليه و طريقت فاطميان گرويد و از مؤمنان متعصّب آن مذهب شد و پس از سير درجات باطنيه يكى از حجّتهاى دوازدهگانه فاطميان در دوازده جزيره نشر دعوت يعنى حجّت جزيرهى خراسان شد و مأموريت دعوت مردم به طريقهى اسماعيليه و بيعت گرفتن از مردم براى خليفهى فاطمى در ممالك خراسان و سرپرستى شيعيان آن سامان به دو محول گشت و روانه خراسان شد . در ديار بلخ چنان در نشر دعوت و مباحثه با علماى اهل سنت پافشارى كرد كه سرانجام به تبعيد و فرارش از بلخ منجر گشت . پس از آن به مازندران رفت و به روايت دولتشاه پس از آن به نيشابور و سپس به خراسان رفت و در قصبه يا قلعهى « يمكان » واقع در اقصا خاك بدخشان ساكن شد زيرا يمكان به قول مؤلف « آثار البلاد » شهرى حصين در وسط كوهى بود كه قدرت تسخير آن ممكن نبود . ناصر خسرو در يمكان به نشر دعوت و ابلاغ رسالت خود پرداخت و سالهاى آخر عمر خود را در اين پناهگاه گذراند و به نظر مىرسد 15 سال در آنجا ساكن بود و به سبب اقامت طولانى و دعوتهاى مذهبى او در يمكان ، جماعتى از اهل بدخشان به مذهب اسماعيليه گرويدند . ناصر خسرو سالهاى آخر عمر را دور از يار و ديار و قرين غم غربت در يمكان با حسرت و اندوه گذرانيد و تقريبا در تمام اشعارى كه در اين دوران سروده به پريشانى حال خويش و رنج غريبى و دورى از بلخ و تعصّب دشمنان اشاراتى دارد و از خليفهى عباسى در بغداد و خان ترك در كاشغر گرفته تا امير خراسان و شاه سجستان و مير فتلان همه او را دشمن مىداشتند و فقهاى سنى و پيروان عباسيان و عامّهى مردم او را رافضى و قرمطى و معتزلى مىخواندند و بر سر منابر لعنتش مىكردند و مهدور الدّمش مىدانستند . وى عاقبت در « يمكان » به سال 481 هجرى در حالى كه 87 سال داشت ، وفات يافت . آثار و تأليفات : ناصر خسرو به نظم و نثر كتابهايى دارد ، آثار منظومش عبارتست از : « ديوان اشعار » كه مشتمل بر بيش از ده