مرضيه محمدزاده
1061
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اقبال لاهورى محمّد اقبال لاهورى شاعر متفكّر پاكستانى ، آخرين شاعر بزرگ فارسىگوى شبه قارّهى هندوستان به سال 1252 ه . ش . برابر با 22 فوريه سال 1873 ميلادى در « سيالكوت » يكى از شهرهاى پاكستان غربى متولد شد . جدّش محمد رفيق ساكن كشمير بود كه به اتفاق سه پسرش به سيالكوت آمد . يكى از فرزندانش در اين شهر به شغل بازرگانى اشتغال داشت نام او نور محمد و پدر اقبال كه مايهى مباهات مسلمين مىباشد . در سال 1895 ميلادى ، پس از پشت سرگذاشتن مراحل اوليّه جهت ادامهى تحصيل راهى لاهور شد . با توماس آرنولد ديدار كرد و اين شخص تأثير زيادى بر دانشجوى جوان گذاشت . در سال 1897 تحت تعليمات و ارشاد توماس آرنولد به اخذ درجهى فوق ليسانس فلسفه نائل گرديد . در اين برهه سلامت نفس ، عدالتخواهى و دوستدار آزادى بودن او براى همگان آشكار گرديد . اولين منظومهى او به نام « هيماليا » در روزنامهى « مخزن » در هند انتشار يافت . تحصيلاتش را در انگلستان و آلمان ادامه داد و رسالهى دكتراى خود را با نام « توسعه و تكامل ماوراء الطبيعه در ايران » با موفقيت به پايان رساند و از دانشگاه مونيخ دكتراى فلسفه دريافت كرد . او سرمايهى اسلامى را نيز به ميزان بسيار به آموختههاى عملى خود افزود . اقبال پس از تكميل معلومات خويش به زادگاه خود بازگشت و در آنجا به صف آزادى خواهان پيوست و از پيشروان و اصلاح طلبان بزرگ مسلمان هند و از بانيان كشور پاكستان شمرده مىشود . او تمام هستىاش را نثار اسلام و آزادى هند كرد . اقبال مردى است فيلسوف ، عارف ، نويسنده ، شاعر ، سخنور ، محقّق ، اسلامشناس و سياستمدار ، مبارز و نو انديش ، خلاق و با قدرت فكرى زياد كه قويترين دفاع را از اسلام كرد . نظريات اقبال در قبال مسائل اجتماعى تا آنجا پيش رفت كه خشم تمامى استعمارگران و استثماركنندگان را برانگيخت . بارزترين نكته در شخصيّت او علاقه به آزادى و استقلال مسلمانان شبه قاره هند است . اقبال شاعرى است بلند انديشه و خوش سخن كه شعرش حاوى نكات عرفانى و فلسفى است . آثارش در مجموعههايى به نام « پيام مشرق » ، « زبور عجم » ، « اسرار خودى و رموز بىخودى » ، « ارمغان حجاز » ، « جاويد نامه » ، و غيره مكرّر به طبع رسيده است . اقبال معتقد است بهترين حكومت براى ادارهى امت اسلام حكومتى است كه قانونش قرآن و مركز روحانيش كعبه و رهبرش ولى اللّه و خليفة اللّه است و چنان كه گفته : « نمونهى ، كامل مقام ولايت و خليفه اللهى كه دو نيروى عملى و علمى را در خود جمع داشت و نفس عاقلهى او بر مُلك ظاهر و باطن پادشاهى مىكرد على مرتضى ( ع ) بود » و اين همان عقيدهاى است كه شيعيان براى امام و ولى قائلند : مسلم اول شه مردان على * عشق را سرمايهى ايمان على از ولاى دودمانش زندهام * در جهان مثل گهر تابندهام به همين مناسبت تقريبا همهى روايات شيعه را دربارهى فضائل حضرت على ( ع ) باور دارد و جابهجا از آن ياد كرده است . افكار فلسفى اقبال در آثارش نمايان است : « اسرار خودى » : حاوى نظرات وى دربارهى خود يا خويشتن خود است . و صفاتى نيز براى خليفة اللّه و ولى خدا بيان نموده كه شمايل امام غايب بقية اللّه ( عج ) است : غنچهى ما گلستان در دامن است * چشم ما از صبح فردا روشن است اى سوار اشهب دوران بيا * اى فروغ ديدهى امكان بيا