مرضيه محمدزاده

1057

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

قد علم بنمود با سوز و الم * اذن ميدان خواست از مير امم شه ز بحر غيب آمد در شهود * ديد اكبر گشته لاهوتى وجود چهره از انوار عشق افروخته * ماسوا را ز آتش دل سوخته داد رخصت چونكه ديدش دست و بار * سوى بزم خاص و قرب كردگار يافت پس رخصت ز سبط بو تراب * پاى غيرت را نهاد اندر ركاب برج زين شد منزل شمس الشرف * آفتاب از تاب رويش منخسف سو به سوى آسمان برداشت شاه * بركشيد از سينه‌ى پر سوز آه كاى خدا بنگر كه سوى اين سپاه * نوجوانى را فرستادم به راه كه شبيه حضرت پيغمبر است * نور چشم مصطفى و حيدر است « 1 » * * * هست مروى كه پس از قتل شه تشنه‌لبان * اين خبر گوشزد آمد به همه جهان آن كه اول به سوى قبر حسين روى نمود * شيعيان ! جابر عبد اللّه انصارى بود زد به سر ، خون ز بصر ريخت پس آن پيرِ گرام * با ادب گفت : « اى شاه به خون خفته سلام » تا سه نوبت چو از آن قبر جوابى نشنيد * كرد از زندگى خود به جهان قطع اميد بعد از آن گفت : كه اى غرقه به خون ، حق دارى * كه ندادى تو جوابى به من از غمخوارى ز آنكه در شام بود رأس تو در بزم يزيد * هست در كربُ بلا جسم تو اى شاه شهيد « 2 »

--> ( 1 ) - همان ؛ ص 281 . ( 2 ) - ديوان رفعت ؛ ص 284 .