مرضيه محمدزاده
1031
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اديب الممالك فراهانى ميرزا محمد صادق فراهانى ملقّب به « امير الشعراء » و « اديب الممالك » و متخلّص به « اميرى » فرزند حاج ميرزا حسين و برادر ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، به سال 1277 ه . ق . متولد شد . وى از رجال برجستهى ادبى و اجتماعى عصر قاجار به شمار مىرود . اديب از كودكى به آموختن علوم و ادبيات فارسى و تازى و زبانهاى اروپايى اشتغال يافت و هم از كودكى به شعر پرداخت . در سالهاى جوانى بر اثر تنگدستى و تعديات حكمران محلّى ، از زادگاهش « گازران اراك » پياده به تهران عزيمت كرد . اديب سرودن شعر را با مديحهگويى و تخلّص « پروانه » آغاز كرد بعدها مورد توجه امير نظام گروسى وزير فوائد عامه قرار گرفت ، و تخلّص خود را به « اميرى » تغيير داد . اديب تا سال 1314 ه . ق لقب امير الشعرايى داشت ، امّا در اين سال مظفر الدّين شاه وى را لقب « اديب الممالك » داد . از سال 1316 هجرى نويسندگى و ادارهى روزنامههاى « ادب » ، « مجلس عراق عجم » و « آفتاب » را بر عهده داشت . وى در انواع شعر مخصوصا قصيده و قطعه استاد بود و سبك استادان قديم را پيروى مىكرد . در طليعهى انقلاب مشروطيّت در مسير مبارزات سياسى قرار گرفت و موضوعات شعرش به كلى تغيير يافت و به سرودن اشعار سياسى و وطنى پرداخت و غالب اشعارش نمايندهى زندگانى اجتماعى و مبارزات سياسى وى بود . او در وطنيّات ، سياسيّات ، اجتماعيّات و آوردن تمثيلات و حكاياتى كه مبتنى بر نظرهاى انتقادى و اصلاحى باشد از نخستين گويندگان استاد عهد اخير است و نيز اطلاع او از ادب و لغت و تاريخ عرب و اسلام باعث گرديد كه بسيار بيشتر از معاصران خود كلمات و تركيبات غير ضرور عربى را در سخنان خود به كار برد . او علاوه بر ادب فارسى و عربى در تاريخ و انساب احاطه و تبحّر داشت و از حكمت ، رياضيات ، نجوم و علوم غريبه بهره داشت . تأليفات چندى نيز به جاى گذاشته است . فراهانى سالها سمتهاى رياست عدليهى سمنان ، صلحيهى ساوجبلاغ ، عدليهى اراك و عدليهى يزد را بر عهده داشت . اديب در سال 1335 ه ق . كه مأمور عدليه يزد بود دچار عارضه سكته شد و در سال 1336 ه ق . در تهران درگذشت . ديوان اشعارش كه از اعتبار بسيار برخوردار است چاپ شده است . تركيببندى در مراثى اهل بيت دارد كه به تقليد محتشم سروده است « 1 » . تركيببند : مرثيهى اهل البيت « ع » : باد خزان وزيد به بستان مصطفى « ص » * پژمرد ، غنچههاى گلستان مصطفى درهم شكست قائمهى عرش ايزدى * خاموش شد چراغ شبستان مصطفى دور از بدن به دامن خاك سيه فتاد * آن سر كه بود زينت دامان مصطفى انگشت بهر بردن انگشترى بريد * ديو دغل ز دست سليمان مصطفى بيجادهگون « 2 » شد از تف گرما و تشنگى * ياقوت و لعل و لؤلؤ و مرجان مصطفى تا چوب كينه خورد به دندان شاه دين * از ياد شد شكستن دندان مصطفى بوى قميص « 3 » يوسف گل پيرهن وزيد * زد چاك دست غم به گريبان مصطفى دار السّلام خلد كه دار السّرور بود * شد زين قضيّه كلبهى احزان مصطفى
--> ( 1 ) - ديوان اديب الممالك ؛ مقدمه وحيد دستگردى . فرهنگ معين . دائرة المعارف تشيع . ( 2 ) - بيجادهگون : به رنگ بيجاده ( كهربا ) ، زرد رنگ . ( 3 ) - قميص : پيراهن .