مرضيه محمدزاده

731

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

به يك چشم زد از دل سنگ سخت * به معجز برآورد نوبر درخت دل دنيى از ديو بى بيم كرد * مه آسمان را به دو نيم كرد ز هامون به چرخ برين شد سوار * سخن گفت بر عرش با كردگار گه رستخيز آب كوثر و راست * لوا و شفاعت سراسر و راست بر اندامش ايزد يكايك فزود * هنرهاش را بر هنر بر فزود ورا بود رفتن به يك دم ز جاى * به درگاه سلطان هر دو سراى ببرد از فرشته جدا پايگاه * بر قاب قوسين يزدانش راه سرافيل هم رازش و هم نشست * براق اسب و جبريل فرمان برست همى دونش بر عرش آمد قيام * شده معجز او را ز ايزد پيام به چندين بزرگى جهان دار راست * به دو داد پاك آن چنان كو بخواست نمود آنچه بايست هر خوب و زشت * ره دوزخ و راه خرّم بهشت چنان كرد دين را به شمشير تيز * كه باشد همى تا گهِ رستخيز ز يزدان و از ما هزاران درود * مر او را و يارانش را برفزود كدامست يارش شناسى به نام * گزيده بهر كس ز دانش تمام به تيغش شده داد و دين آشكار * كه خوانند ورا شير پروردگار على و بتول و حسين و حسن * همى نگذرانيم از ايشان سخن نداريم با ديگران هيچ كار * به مهر على بگذران روزگار « 1 »

--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين ؛ ج 2 ، ص 612 .