مرضيه محمدزاده

1025

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اين آتش از كجاست كه ما را به جان فتاد * كز شعله‌اش شراره به كون و مكان فتاد باز اين چه فتنه‌ايست ندانم كه در جهان * از جور آسمان به زمين ناگهان فتاد تنها نسوخت جان من از غم شراره‌اش * زين غم شراره در دل پير و جوان فتاد در حيرتم چگونه زمين و زمان بپاست * چون بر زمين ز اسب ، امام زمان فتاد آوخ از آن دمى كه سكينه به اشك و آه * چون طفل اشك از عقب كاروان فتاد خورشيد ديگرى ز سنان ديد جلوه‌گر * زينب چو چشم او به فراز سنان فتاد مىخواست شمع از دل زينب سخن كند * بنگر چگونه آتشش اندر زبان فتاد رخها سرختر ز گل از تاب تشنگى * بر خاك راه زرد چو برگ خزان فتاد دير مغان به رتبه فزونتر شد از حرم * آن شاه را گذر چو به دير مغان فتاد خورشيد آسمان نبى چون افول يافت * از شش جهت خروش به هفت آسمان فتاد اى كربلا ز شور تو اشكم رود ز چشم * اى نينوا ز سوز تو سوزم به جان فتاد تنها نه ديده‌ى « طرب » از غصّه خون گريست بنگر كه خون ز چشم شفق چرخ چون گريست 7 از ياد تشنگان دل ريشم كباب شد * اى ديده خون ببار اگرت قطع آب شد اى روزگار از ازل اين داشتى بنا * كآباد از تو شام و مدينه خراب شد تنها نسوخت جان من از اين غم اى عجب * زين غم كباب جان همه شيخ و شاب شد باد صبا ز كاكل اكبر گذر نمود * در چين گذشت و چين همه پر مشك ناب شد رنگين نمود گيسوى مشكين به خون عروس * داماد را چو ديد كف از خون خضاب شد شد منقلب چو حالت اطفال تشنه لب * اركان روزگار پر از انقلاب شد چون آفتاب تا به سنان شد سر حسين * زين غم سياه و تيره رخ آفتاب شد پژمرده ديد چون ز عطش روى گلرخان * زينب ز اشك دامن او پر گلاب شد نيلى رخ سكينه ز سيلى شمر شد * گردون كبود جامه و نيلى ثياب شد در خواب جز دو طفل كه مردند از عطش * هرگز شنيده‌اى مُتعَطَش به خواب شد ؟ هركار را حساب بود جز كه از يزيد * بر اهل بيت ظلم برون از حساب شد داد از جفاى چرخ كه بر آل بو تراب جز آبِ تيغ ، تشنه‌لبان را نداد آب « 1 » * * * دل زنده مىشود ز و لاى تو يا حسين * جان تازه مىشود ز ثناى تو يا حسين مرغ دلم كه طاير عرش آشيان بود * پرواز مىكند به هواى تو يا حسين

--> ( 1 ) - ديوان طرب شيرازى ؛ ص 492 - 499 .