مرضيه محمدزاده
1019
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ننوشيد يك قطره زان آب سرد * شكيبش سر چرخ را خيره كرد به رود روان با دلى پر ز تاب * فرو ريخت از دست و از ديده آب چو از دست آن آب را برفشاند * ملك از فلك به روى احسنت خواند « 1 » * * * وصيّت نمودن حضرت عبّاس به امام ( ع ) و جان دادنش : چو عبّاس آواى شه را شنيد * يكى ناله از ناى پر خون كشيد بگفتا كه اى شاه يزدان شناس * به پروردگار جهانم سپاس كه دادم به راهت سرو جان پاك * نبردم من ، اين آرزو را به خاك دم آخرينم رسيدى به سر * تن از بوى تو يافت جانى دگر كنون گر رسد مرگ من باك نيست * كه انجام هر زنده جز خاك نيست سه خواهش مرا هست از شهريار * ز راه كرم سوى من گوش دار نخستين روانم بود تا به تن * مبر سوى خيمه تن چاك من كه از كودكان توام شرمسار * ز ناوردن آب شيرين گوار دگر آنكه در ماتم من منال * مكن گريه اندر بر بدسگال چو گريى تو ، بدخواه خندان شود * به كين خواستن تيز دندان شود و ديگر تو گفتى كه از همرهان * نماند درين روز كس زنده جان مگر سيد الساجدين پور من * كه باشد پس از من امام ز من از ايدر چو رفتى به سوى حرم * چنين كن سپارش بدان محترم كه چون جاى كردى به يثرب ديار * رها گشتى از پيچش روزگار ز عمّت دو كودك بود در سراى * به جا مانده ، دل خسته بىغمزداى تو آن نورسان را پرستار باش * ز هَر بد به گيتى نگهدار باش يتيمند مشكن دل زارشان * پدروار بنگر به ديدارشان ز گفتار او شه نباليد سخت * فرو ريخت خون از مژه لختلخت سترد از رخ و چشم او خون و خاك * ببوسيدش آن چهرهى تابناك جوان ديده بر روى شه برگشاد * كشيد آه و اندر برش جان بداد خنك دوستدارى كه در پاى يار * چو جان داد ، يار آردش در كنار « 2 »
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 255 - 259 و 260 . ( 2 ) - همان ؛ ص 292 و 291 .