مرضيه محمدزاده

1008

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اين عطش رمزست و عارف ، واقف است * سرّ حق‌ست اين و عشقش كاشف‌ست ديد شاه دين كه سلطان هدىست * اكبر خود را كه لبريز از خداست عشق پاكش را ، بناى سركشىست * آب و خاكش را هواى آتشىست شورش صهباى عشقش ، در سرست * مستيش از ديگران افزونترست مغز بر خود مىشكافد ، پوست را * فاش مىسازد حديث دوست را پس سليمان بر دهانش بوسه كرد * تا نيارد سرّ حق را فاش كرد هركه را اسرار حق آموختند مُهر كردند و دهانش دوختند « 1 » * * * ديگر شورى به آب و گل رسيد * وقت ميدان دارى اين دل رسيد موقع پا در ركاب آوردن‌ست * اسب عشرت را سوارى كردن‌ست تنگ شد دل ، ساقى از روى صواب * زين مى عشرت مرا پر كن ركاب روى در ميدان اين دفتر كنم * شرح ميدان رفتن شه ، سر كنم باز گويم آن شه دنيا و دين * سرور و سر حلقه اهل يقين چونكه خود را يكه و تنها بديد * خويشتن را دور از آن تن‌ها بديد پا نهاد از روى همّت در ركاب * كرد با اسب از سر شفقت ، خطاب كاى سبك پر ذو الجناح تيزتك * گرد نعلت ، سرمه‌ى چشمه ملك اى سماوى جلوه‌ى قدسى خرام * اى ز مبدأ تا معادت نيم‌گام اى به رفتار از تفكّر تيزتر * وز براق عقل ، چابك خيزتر رو به كوى دوست ، منهاج « 2 » من است * ديده وا كن وقت معراج من است بُد به شب معراج آن گيتىفروز « 3 » * اى عجب معراج من باشد به روز ! تو بُراق آسمان پيماى من * روز عاشورا ، شب اسراى من پس به چالاكى به پشت زين نشست * اين بگفت و برد سوى تيغ ، دست كاى مُشَعْشَع ذو الفقار دل شكاف * مدتى شد تا كه ماندى در غلاف آنقدر در جاى خود كردى درنگ * تا گرفت آيينه‌ى اسلام ، زنگ من كنم زنگ از تو پاك اى تابناك * كن تو اين آيينه را از زنگ ، پاك من تو را صيقل دهم از آگهى تا تو آن آيينه را صيقل دهى « 4 » * * *

--> ( 1 ) - گنجينة الاسرار ؛ ص 11 - 125 ، گزينش اشعار . ( 2 ) - منهاج : طريقه‌ى مستقيم . ( 3 ) - اشاره است به معراج رسول اللّه ( ص ) در ليلة الاسرى . ( 4 ) - گنجينة الاسرار ؛ ص 126 - 129 .