مرضيه محمدزاده

1002

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

به روز بدر دادى فتح و نصرت بر رسول اللّه * سزاى نصرت بدر از شكست كربلا دادى دعىّ بن دعى « 1 » را بر سرير شام بنشاندى * حسين بن على را جا به خاك نينوا دادى هميشه بر ستمكاريست اى گردون مدار تو بدى كردن به نيكانست اى بيرحم كار تو 9 فلك در كربلا آل على را ميهمان كردى * مهيّا آب و نان بايست ، شمشير و سنان كردى حريم مصطفى را از حرم در كربلا خواندى * هلاك از تشنه كامى بر لب آب روان كردى غزالان حرم را تاختى از يثرب و بطحا * گرفتار درنده گرگهاى كوفيان كردى فلك بىخانمان گردى كه اولاد پيمبر را * نمودى از وطن آواره و بىخانمان كردى گهرهاى يتيم درج عصمت را به هم بستى * به بزم زاده‌ى مرجانه بردى ارمغان كردى عيال مصطفى و آنگه اسيرى ، خاك بر فرقم * مگر از زنگبار و روم ايشان را گمان كردى سر فرزند زهرا را بريدى از قفا وانگه * ببردى در تنور خولى كافر ، نهان كردى تن نوباوه‌ى زهرا كه از گل بود نازكتر * بهم بشكسته از سمّ ستورش استخوان كردى ز قتل قرّة العين رسول اى چرخ بد اختر * جهان را قيرگون از قيروان تا قيروان كردى سر ببريده را از لب شنيدى آيت قرآن * عجب دارم كه تفسيرش به چوب خيزران كردى براى نزهت و گلگشت اولاد ابى سفيان * ز خون آل پيغمبر زمين را گلستان كردى خود اين خون را ندانم صاحب اسلام چون شويد مگر خونها بريزد شايد اين خون را به خون شويد 10 چو بربستند آل اللّه سوى شام محملها * به محملها مكان كردند همچون غصه در دلها ز بس سيل سرشك از چشمه‌هاى چشم شد جارى * فرو رفتند آن جمازه‌ها تا سينه در گلها اگر اشك يتيمان آب بر آتش نزد هردم * ز سوز آه هر يك ز آن اسيران سوخت محملها جفاى كربلاشان سهل و آسان بود در خاطر * اگر در شام دانستند مىباشد چه مشكلها حمايلهاى زرّين را به غارت برده دشمنها * ولى بسته غل و زنجير ، جاى آن حمايلها برادرها شهيد و پيش روى خواهران يكسر * سران كشتگان بر نيزه اندر دست قاتلها به روز آن راهها در آفتاب گرم پيمودن * به زير سايه‌ى سرها مكان كردن به منزلها به شام ، آل على در كنج ويرانها مكان كردن * به ناز و نوش اهل شام هر شب كرده محفلها به طشت زر سر سبط پيمبر در بر خواهر * سرودن پور بوسفيان « ادِر كاسا و ناولها » فلك زين ظلم حيرانم چرا ويران نگرديدى چو اولاد پيمبر بىسر و سامان نگرديدى

--> ( 1 ) - دعىّ : حرامزاده‌ى فرزند حرامزاده ، زناكار .