مرضيه محمدزاده

1000

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

نخست اقرار بيعت از چه با سلطان دين كردى * پس از اقرار بيعت ، اين همه انكار يعنى چه گرفتم نامه ننوشتند و خود آمد به مهمانى * به مهمانى چنين ، يا رب چنان رفتار يعنى چه نواميس خدا پروردگان پرده‌ى عصمت * سر بىچادر اندر كوچه و بازار يعنى چه گهرهاى يتيم دُرج عفّت را بهم بستن * همه بر يك رسن چون گوهر شهوار يعنى چه اسيرى خود گرفتم سهل ، لكن با گرفتارى * غُل و زنجير و آهن با تن تب‌دار يعنى چه به زير اشكم اشتر چرا بايست پا بستن * چنين رفتار ناهنجار ، با بيمار يعنى چه چرا چون چوب نامد خشك دست پور بوسفيان * به چوب خيزران خستن لب دُربار يعنى چه به استغفار ، اعدا خواستند اين ظلم را جبران * خدا را ، ريختن خون و آنگه استغفار يعنى چه الا اى خاتم پيغمبران ، فرياد از اين امّت بر اولادت جفا بگذشت از حد ، داد از اين امت 5 حسين از كينه‌ى عدوان چو آمد تنگ ميدانش * نماند از ياوران يك تن كه سازد جان به قربانش نه عون و جعفر و عبّاس باقى ماند و نه قاسم * نه فرزندش على اكبر كه طلعت ماه تابانش نه مسلم نه حبيب بن مظاهر ماند و نه عبّاس * ز شيران دغا يكباره خالى شد نيستانش نماند از بهر او ياور كسى غير از على اصغر * كه بود از تشنگى خشكيده مادر شير پستانش گرفت آن طفل را دربر بيامد نزد آن لشكر * تمنّا كرد آبى تا كند تر ، كام عطشانش ندانم آب ، او را يا جوابى داد كس آرى * جوابش از كمان دادند و آب از نوك پيكانش گلو بشكافتند از نوك پيكان گوش تا گوشش * چو مرغ نيم بسمل تن به خون كردند غلطانش همانا خون يزدان بود ، خون آن شهيد آرى * از آن افشاند بر گردون به سوى پاك يزدانش نثار راه جانان ، لعل و مرجان بايد ار كردن * ز خون او به كف نامد گرانتر لعل و مرجانش فغان زان ساعتى كان طفل با قنداقه‌ى خونين * ز آغوش پدر بگرفت مادر روى دامانش به گردون شيون و افغان ز خرگاه امامت شد تو گفتى آشكارا در حرم شور قيامت شد 6 در آن صحرا چو بيكس ماند شِبل « 1 » بوتراب آخر * ز دست بيكسى آورد پا اندر ركاب آخر كه ناگه شصت و شش زن آمدند از خيمه‌گه بيرون * كه ما را مىسپارى با كه ، اى مالك رقاب آخر تو اى صبح سعادت گر ز ما غايب شوى اكنون * برند اين كوفيان ما را سوى شام خراب آخر پسندى اى دُر درج ولايت ، كودكانت را * فرو بندند چون گوهر همه بر يك طناب آخر عيالت را روا دارى برند اعدا به صد خوارى * به بزم زاده‌ى مرجانه روى بىنقاب آخر

--> ( 1 ) - شبل : شيربچه .