مرضيه محمدزاده
996
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
سقاى شهيدان : آن قوى پنجه كه آزردن دلهاست فنش * الفتى هست نهان با دل غمگين منش جان رسيده به لب از دورى جان بخش لبش * دل به تنگ آمده از حسرت نوشين دهنش دوش در طرف چمن بلبل شيدا مىگفت * نوبهار آمد و افزود غمم ز آمدنش باغ ماند به صف ماريه و لاله و گل * به شهيدان به خون غرقهى گلگون كفنش ابر در ماتم سقّاى شهيدان گريد * كه همه عمر بود ديدهى گريان چومنش نور حق ماه بنى هاشم ، عباس كه هست * مهر او شمع و دل جمع محبّان لگنش حامل رايت و مير سپه عشق كه داشت * قوت سيل اجل همت بنياد كَنش دستش از تن كه بريدند به كف محكم بود * رشتهى بندگى و مهر امام زمنش گفت در ماتم او شاه شهيدان گريان * ديد افتاده چو در معركه پر خون بدنش شد كنون قطع اميد من و پشتم بشكست * بعد از اين واى به حال دل و رنج و محنش يادم آمد لب خشكيده و چشمان تَرش * جگر سوخته از غم دل خون از حزنش ز آن نبردش شه دين سوى شهيدان دگر * كه ميسر نشد از معركه برداشتنش برگرفتن نتوان پيكر آن كشته ز خاك * كه نه تن مانده به جا و نه به تن پيرهنش « 1 » * * *
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 215 .