مرضيه محمدزاده
969
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
شد چو پايش با ركاب زين قرين * زهرهى زهرا به ميزان شد مكين « 1 » احمد مرسل به اعجاز عظيم * كرد ماه چارده شب را دو نيم شهسوار بدر از پشت حجاب * كرد رو بر قوس گردون آفتاب چون گرفت اندر فراز زين مكان * شد مسيحا بر فراز آسمان موسى عمران فراز طور شد * كه كمر دزديد و غرق نور شد نى حنّان اللّه نطقم بسته باد * خانهى تمثيل من اشكسته باد شاهبار ذروهى « 2 » ذات البروج * كرد بر « قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » عروج دِرع « 3 » سالار رُسل زيب تنش * خفته صد داوود زير جوشنش هشته بر سر از نبى ، تاج سحاب * رفته زير ابر ، قرص آفتاب كرده چون جوزا حمايل بر كمر * ذو الفقار حيدرِ لشكر شكر مهر جم در نازش از انگشت او * ديو و وحش و طير ، طوع مشت او راند با لشكر به ميدان دغا * آن سليل تاجدار « لا فَتى » شد چو خور و آن اختران روشنش * چون ثريا جمع در پيرامنش يا چو طوق هالهاى برگرد ماه * در ميان چون نقطهى توحيد شاه علويان از بهر دفع چشم بد * خواند بر وى « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » راند حجتها بر آن قوم جهول * آن سليل مرتضى سبط رسول گفت برگوييد هان من كيستم * من مگر محبوب داور نيستم ! مىندانيدم مگر اى قوم لُد « 4 » * كه منم فرزند سالار احد جدّ من پيغمبر آن نور نخست * كه وجود انبيا زان نور است مادر من بضعهى پاك رسول * در حسب زهرا و در عصمت بتول نك منم نورى ز نور انگيخته * خون من با خونشان آميخته كيستم من « قرّة العين » على * در خلافت صاحب نصِّ جلى خون من خون خداى « 5 » لا يزال * كى بود خون خدا كس را حلال بدعتى در دين نمودم اختراع ؟ * ياز دين برگشتم اى قوم رعاع « 6 » ؟ كاينچنين بر كشتن من تشنهايد * جمله بر كف تير و تيغ و دشنهايد يا قصاصى از شما برگردنم * رفته تا بايد تلافى كردنم ؟ گرنه بشناسيدم اى اهل ضلال * نك منم وجه خداى ذو الجلال خون من دانيد چه بود ريختن * تيغ بر روى خدا آهيختن
--> ( 1 ) - مكين : آنچه در مكانى جا گيرد . جاىگزين ، جاىگير . ( 2 ) - ذروه : غايت بلندى ، بالاى هر چيز . ( 3 ) - درع : زره . ( 4 ) - لد : مردمى خصومتگر كه به حق ميل نكنند . ( 5 ) - خون خدا : يعنى كسى كه جز خداوند كسى را توان انتقام خون او نيست ، و مخصوص به مطالبهى او ولى حقيقى او خداوند است . ( 6 ) - رعاع : مردم پست و فرومايه .