مرضيه محمدزاده

963

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

غرق درياى تحيّر ز لب خشك تو نوح * دست حسرت به دل ، از صبر تو ايوب صبور كوفيان دست به تاراج حرم كرده دراز * آهوان حرم از واهمه در شيون و شور انبيا محو تماشا و ملائك مبهوت * شمر سرشار تمنّا و تو سرگرم حضور * * * وصف حرّ : نفس بگرفتش عنان كه پاى دار * باره واپس ران ، مترس از ننگ و عار عقل گفتش : رو كه عار از نار به * جور يار از صحبت اغيار به نفس گفت : از عمر برخوردار باش * عقل گفتا : عمر شد ، بيدار باش نفس گفتا : نقد بر نسيه مده * عقل گفت : اين نسيه از آن نقد ، به وين كشاكشهاى نفس و عقل پير * نفس شد مغلوب و عقل پير چير عاشقانه راند باره سوى شاه * با تضرّع گفت اى باب إله تائبم ، بگشا به رويم باب را * دوست مىدارد خدا توّاب را وحشىام ، آورده‌ام رو بر رسول * اى محمّد ، توبه‌ى من كن قبول ديد چون مولا تضرّع كردنش * كرد طوق بندگى در گردنش گفت : بازآ كه در توبه‌ست باز * هين بگير از عفو ما خطّ جواز گر دو صد جرم عظيم آورده‌اى * غم مخور ، رو بر كريم آورده‌اى * * * وصف عبّاس ( ع ) : شد به سوى آب تازان با شتاب * زد سمند بادپيما را در آب بىمحابا جرعه‌اى در كف گرفت * چون به خويش آمد دمى ، گفت اى شگفت تشنه لب در خيمه سبط مصطفى * آب نوشم من ؟ زهى شرط وفا عاشقان از جام محنت سرخوشند * آب كى نوشند ؟ مرغ آتشند دور دار اى آب ، دامن از كفم * تا نسوزد ماهيانت از تفم دور دار اى آب ، لب را از لبم * ترسمت دريا بسوزد از تبم زاده‌ى شير خدا ، با مشك آب * خشك لب از آب بيرون زد ركاب حيدرانه آن سليل « 1 » ذو الفقار * خويش را زد يك تنه بر صد هزار ناگهان كافر نهادى از كمين * كرد با تيغش جدا ، دست از يمين گفت هان اى دست ، رفتى شاد رو * خوش برستى از گرو ، آزاد رو ساقى ار ياراست دمى اين مى كه هست * دست چبود ؟ بايد از سر شست دست

--> ( 1 ) - سليل : فرزند .