مرضيه محمدزاده

961

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

ور سفله‌اى برد ز تو دستى ، مشو ملول * با شهپر خدنگ بپرّد هماى ما گسترده‌ايم بال ملائك به جاى فرش * كازار بر تنت نكند كربلاى ما دلگير گو مباد خليل از فداى دوست * كافى است اكبر تو ذبيح مناى ما كو نوح ، گو به دشت بلا آى ، باز بين * كشتى شكستگان محيط بلاى ما موسى ز كوه طور شنيد ار جواب « لن » * گو باز شو به جلوه‌گه نينواى ما گر زنده جان ببُرد ز دار بلا مسيح * گو دار كربلا نگر و مبتلاى ما منسوخ كرد ذكر اوائل حديث تو * اى داده تن ز عهد ازل بر قضاى ما » زينب چو ديد پيكر آن شه به روى خاك از دل كشيد ناله به صد درد سوزناك : 27 « كاى خفته خوش به بستر خون ، ديده باز كن * احوال ما ببين و سپس خواب ناز كن اى وارث سرير امامت ، به پاى خيز * بر كشتگان بىكفن خود نماز كن طفلان خود به ورطه‌ى بحر بلا نگر * دستى به دستگيرى ايشان دراز كن بس دردهاست در دلم از دست روزگار * دستى به گردنم كن و گوشم به راز كن سيرم ز زندگانى دنيا ، يكى مرا * لب بر گلو رسان و ز جان بىنياز كن برخيز ، صبح شام شد اى مير كاروان * ما را سوار بر شتر بىجهاز كن يا دست ما بگير و از اين دشت پر هراس * بار دگر روانه به سوى حجاز كن » پس چشمه‌سار ديده پر از خون ناب كرد بر چرخ كج مدار به زارى خطاب كرد : 28 « كاى چرخ سفله ، داد از اين سرگرانيا * كردى عزيز فاطمه خوار و ندانيا خوش در جهان به كام رسيد از تو اهل بيت * تا حشر در جهان نكنى كامرانيا اين كى كجا رواست كه دو نان دهر را * در كاخ زر به مسند عزت نشانيا ؟ قومى كه پاس عزّتشان داشت ذو الجلال * تا شامشان به قيد اسيرى كشانيا ؟ بستى به قيد بازوى سجاد ، هيچ رحم * نامد ترا بر آن تن و آن ناتوانيا ؟ كشتى به زارى اصغر و هيچت نسوخت دل * زان شمع روى دلكش و آن گل فشانيا ؟ از پا فكندى اكبر و مىنامدت دريغ * اى چرخ پير از آن قد و آن نوجوانيا ؟ سودى به حلق خسرو دين تيغ ، هيچ شرم * نامد ترا از آن نگه خسروانيا ؟ هرگز نكرده بود كس اى دهر سفله طبع * بر ميهمان خويش چنين ميزبانيا »