مرضيه محمدزاده
949
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
سرها ، مسافر سفر عسقلان « 1 » و شام * تنها ، مجاور حرم كربلا شدند سرها ز پيش و پردهنشيان احمدى * بر ناقهى برهنه روان از قفا شدند طفلان كه نازشان پدر از مهر مىكشيد * لرزان ز تازيانهى اهل جفا شدند در كوچههاى شام اسيران بسته دست * خونين جگر ز طعنهى هر ناسزا شدند از جور شام خرمن ايمان به باد رفت يكباره دين احمد مرسل ز ياد رفت 12 چون زد سَموم « 2 » كين به گلستان مصطفى * بر خاك ريخت لاله و ريحان مصطفى تاريك ماند محفل ايمان چو كشته شد * از باد كينه شمع شبستان مصطفى زينب دريد جامه چو گل چون به چوب كين * كردند خسته غنچهى خندان مصطفى دادند اجر و مزد نبى را به تيغ و تير * كردند خوش تلافى احسان مصطفى داس عناد و تيشهى بيداد ناكسان * نگذاشت سرو و گل به گلستان مصطفى كردند اين معامله با عترت از چه روى * با امت اين نبود چو پيمان مصطفى ترسم كه دست خلق به يكباره زين گناه * گردد جدا ز گوشهى دامان مصطفى تا بوده اين جهان به جهان اين بلا نبود درد و غمى چو درد و غم كربلا نبود 13 در موقف حساب چو وقت جزا شود * در پيشگاه عدل ندانم چهها شود آه از دمى كه پيش ترازوى عدل و داد * روز نشور عرضِ صواب و خطا شود دوزخ شود ز آتش غيرت چو حملهور * ترسم عنانش از كف مالك رها شود زهرا چو دادخواه شود تا به پاى عرش * روى زمين چو لُجّهى « 3 » خون از بُكا « 4 » شود خيزد ز خاك با تن بىسر چو شاه دين * بر پا دوباره واقعهى كربلا شود ترسم كه روز حشر به يكباره زين گناه * دست جهان ز دامن رحمت جدا شود محشر به هم برآيد و از هيبت عتاب * جبريل بهر چاره سوى مصطفى شود آيا جواب چيست در آن روز پربلا پرسند چون ز خون شهيدان كربلا ؟ 14 گر در زمانه واقعهى كربلا نبود * معلوم ، قدر صبر و عيار رضا نبود
--> ( 1 ) - عسقلان : شهرى در شامات كه به آن « عروس الشام » نيز مىگفتهاند . ( 2 ) - سموم : باد گرم ، باد زهرآگين . ( 3 ) - لجّه : ميان دريا ، عميقترين نقطهى دريا . ( 4 ) - بكا : بكاء : گريه ، گريه كردن .