مرضيه محمدزاده

941

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اى باد صبا نافه گشا بلكه تو باشى * پيغامبر كرب و بلا بلكه تو باشى برگو بخم زلف على اكبر ناشاد * غارتگر چين شور ختا بلكه تو باشى با شبه پيمبر على اكبر ، شه دين گفت * مقصود خدا از شهدا بلكه تو باشى جامى است لبالب ز بلا وز كف ساقى * نوشنده‌ى آن جام بلا بلكه تو باشى ليلى بخم زلف على دست زد و گفت * سر حلقه‌ى ارباب وفا بلكه تو باشى با شور حسينى بنوا گفت سكينه * كاى عمه پناه اسرا بلكه تو باشى در كرب و بلا گفت بشاه شهدا عشق * در مرتبه شاه شهدا بلكه تو باشى گفتا بجوابش شه بىيار كه اى عشق * در كوى وفا راهنما بلكه تو باشى هرشب ز غمت ناله و فرياد برآريم * فرياد رس روز جزا بلكه تو باشى در ماتمت امروز همى زار بناليم * فرداى جزا شافع ما بلكه تو باشى عنقا بسرا نوحه‌ى دلسوز جگركاه * مقبول حسين از شعرا بلكه تو باشى * * * گر ز چشم دل به ياد لعل اصغر خون نبارى * مردمان گويند هيچت نيست اى جان رسم يارى غنچه‌ى پيكان شد آگه از دهان اصغر ار نه * هيچكس آگه نشد اين نكته را از هوشيارى در خيالم چون لب خشك على اصغر آيد * خوشتر آن باشد بگريم همچو ابر نو بهارى بشنود گر طيب مشكين گيسوى پرچين اكبر * نافه خون دل خورد در ناف آهوى تتارى ام ليلى گشت مجنون ، زلف چون زنجير اكبر * ديد اندر خاك و خون افتاده بىعزّت بخوارى گفت مادر خيز و بنشين شانه زن بر موى مشكين * تا پريشانى ما آشفتگان را جمع آرى آفتاب برج عصمت زينب غمديده گفتا * مو كِنان مويه كُنان با نعش شاه دين به زارى خيز و بنشين اى برادر دختران خويش بنگر * بىپدر بىعم و مادر سر برهنه بىعمارى ناگهان آوازى از بريده حلقومش برآمد * غم مخور خواهر زمانى صبر كن در سوگوارى چون برآمد دود ظلم از خيمه‌گاه شاه بيكس * اى فلك جا دارد آتش جاى خون از ديده بارى گلشن آل نبى از صرصر كين چون خزان شد * با دل پر خون بگريم همچو ابر نوبهارى در نوا عنقا نگردى بلبل گلزار جنّت * راست با شور حسينى گر بلحن خود نزارى * * * آمد محرّم و باز چون ابر نو بهارى * از چشم مردمان شد سيل سرشك جارى جاى سرشك طوفان آن به كنيم جارى * از ديده بر شهيدان چون ابر نو بهارى بر حال سوگواران خون جگر چو باران * آن به چو غمگساران اى دل ز ديده بارى دلهاى داغداران اى باغبان به ياد آر * در ساحت گلستان گر لاله‌يى بكارى اى باد عنبرين بو مجروح قاسم و تو * از نافه‌هاى آهو در جيب مشك دارى با اكبر دلارا با ناله گفت ليلا * تو در ميان اعدا چون گل ميان خارى