مرضيه محمدزاده
937
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
با اين همه حكايت دارم يكى سوال * راضى به يك جواب ، كنون از شما منم بر اين محمّدى كه مؤذن دهد اذان * اى شاميان نبيره ، يزيد است يا منم ؟ گوييد اگر يزيد بود ، اين بود دروغ * گوييد اگر منم ز چه در اين جفا منم پرسيد اگر كه هست مرا باب تاجدار * درّ يتيم خامس آل عبا منم پرسيد گر ز نام من اى قوم كينهجو * بىكس منم ، غريب منم ، مبتلا منم بيمار و داغديده و بىيار و بىمعين * زين العباد بىكس و بىآشنا منم آن بىمعين كه ديده سرِ باب خويش را * از تن جدا ز خنجر شمر دغا « 1 » منم آن بىكسى كه نعش پدر را ز بعد قتل * ديد از سُمِ ستورِ ستم توتيا ، منم آن بىكس كه روز ورودم به شام غم * بستند دست او ز جفا از قفا منم آن بىكسى كه در سر هر كوچه ريختند * آتش به فرقش از ره جور و جفا منم آن خستهى عليل كه او را به روز و شب * خشت خرابه بود ز غم متكّا منم آن سر برهنهاى كه نگهداشتى به پاى در بزم عيش خويش يزيد از جفا منم « 2 » * * * اى خسروى كه مالك ملك خدا تويى * مقصود ز آفرينش ارض و سما تويى خود زادهى نبىّ و ولى آن كه از ازل * يارى نموده بر همهى انبيا تويى از ماسوا سواى تو منظور حق نبود * زيرا ز ماسوايى و از ماسوا تويى پوشيده نيست پيش تو اسرار كاينات * زيرا كه محرم حرم كبريا تويى اى گوهر يگانه كه از صافى صفات * از پاى تا سر آيينهى حق نما تويى با آنكه بود آب روان مهر فاطمه * آن كس كه تشنه شد سرش از تن جدا تويى هر كشته را كنند سر از پيش رو جدا * شاهى كه شد جدا سر او از قفا تويى آن توتيّاى ديدهى مردم شهى كه شد * در زير سُمّ اسب ، تنش توتيا تويى اى دستگير خلق پس از سر جدا شدن * آن كس كه دست او ز جفا شد جدا تويى هر مطبخ از چراغ منير است و آن كه داد * از شمع چهره ، مطبخ خولى ضيا ، تويى بر نعش هر شهيد لباسش بود كفن * عريان كسى كه رفت به خاك جفا تويى آن كعبهى اميد كه اندر مناى دوست * بنموده عون و اكبر و اصغر فدا تويى شاهى كه فراز نى از كوفه تا به شام * چشمش بدى به خواهر غم مبتلا تويى هر مرغ را فغان به بهار است « جوديا » مرغى كه چهار فصل بود در نوا تويى * * *
--> ( 1 ) - دغا : نابكار ، پليد ، حيلهگر . ( 2 ) - ديوان كامل ميرزا عبد الجواد جودى خراسانى ؛ ص 44 .