مرضيه محمدزاده
926
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اطفال نازپرور دامان خويش را * لب تشنه و شكسته دل و بينوا ببين برخيز اى شفيعهى محشر ، نگشته حشر * اوضاع حشر را به صف كربلا ببين از ظلم و كينه فلك كج نهاد ، داد از حق ، هزار لعن به پور زياد باد 12 خاموش كن « وقار » كه دلها كباب شد * سيل سرشك سر زد و عالم خراب شد خاموش كن « وقار » كز اين قول هولناك * زهرا ز تاب رفت و پيمبر ز تاب شد وصف سرش به رمح و سنان بيش از اين مگوى * كز شرم ، آفتاب فلك در حجاب شد از انقلاب و ولولهى كربلا مگوى * كافاق پر ز ولوله و انقلاب شد احوال اين قيامت كبرى مگو ، كز او * بر پا غريو محشر و هول حساب شد تا دل شنيد قصهى بىيارى حسين * از اضطراب خون شد و از غصّه آب شد از حال تشنگان چه شمارى كز اين سخن * ماء معين به كام جهان زهر آب شد هر نوجوان به قصهى اكبر چو گوش داد * افسرد و نااميد ز عهد شباب شد خاموش كن « وقار » كه در ماتم حسين ( ع ) * قائل شكسته دل شد و سامع كباب شد يا رب ، « وقار » فكر دم واپسين نكرد كارى كه دستگير شود ، غير از اين نكرد « 1 » قسمتى از تركيببند در مرثيه : باز برآمد هلال ماه محرّم * دورهى اندوه رسيد و نوبت ماتم زلزله افتاد در قوائم گردون * ولوله افتاد در سلالهى آدم شد ز زمين بر فلك خروش پياپى * شد ز فلك بر زمين سرشك دمادم رشته هستى ز هم گسيخت كه آمد * محور گردون جدا ز مركز عالم نيل چو خون شد به چشم موسى عمران * روز چو شب شد به چشم عيسى مريم چار فرشته « 2 » اند هولناك و عجيب نيست * گر متزلزل شده است عرش معظّم غم نبود در بهشت و بهر پيمبر * در غم و درداند انبياء مكرّم عقل در انديشه شد به كار طبيعت * دهر عزا خانه شد ز ماه محرّم سبط پيمبر در اندوه است همانا * قصّه مسلم محقّق است و مسلّم نوسفران حجاز رو به عراقند فال بد است اين و مستعد فراقاند شد به ره كوفه كاروان حجازى * تا كه حقيقت شود رسوم مجازى
--> ( 1 ) - مراثى وصال ؛ ص 192 - 203 . ( 2 ) - چار فرشته : جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، عزرائيل .