مرضيه محمدزاده

917

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

گيرم كه خون تازه جوانان حلال بود * آب فرات را كه به طفلان حرام كرد ؟ خنگ فلك گرفت ز دست قضا عنان * آن دم كه شمر ، رخش شقاوت لجام كرد افتاد لرزه از ملكوت آن زمان كه سر * از كين جدا ز پيكر آن تشنه كام كرد از شش جهت ز بس كه جهان انقلاب يافت * گويى مگر كه روز قيامت قيام كرد شد سنگ خاره آب ز صبرى كه در عطش * اصحاب آن شهنشه و الا مقام كرد معجر به خوارى از سر دخت نبى ربود * گردون نكو به آل على احترام كرد زينب چو ديد آتش بيداد كوفيان * بر پا ز دود آه به گردون خيام كرد آن طفل شيرخوار كه در كام از عطش * نوك خدنگ را سر پستان مام كرد انصاف كس نداد به جز تير آبدار * كآبى به حلق تشنه‌ى آن تشنه كام كرد ظلمى كه شد ز كوفى و شامى بر اهل بيت * نه كافر فرنگ و نه ترساى شام كرد فرياد از آن گروه كه با عترت رسول كردند آنچه دل شود از گفتنش ملول جمعى كه خلقت دو جهان شد بر ايشان * دادند در خرابه‌ى بىسقف جايشان قوم زنا به قصر زر اندود كامران * آل رسول در غل و زنجير پايشان آيينه‌ى جمال خدايند و از جلال * خورشيد هست آينه‌ى عكس رايشان آن اختران برج رسالت كه آسمان * با صد هزار ديده بگريد بر ايشان آن خسروان كشور ايمان كه از شرف * جبريل بود خادم دولتسرايشان جمعى كه آسمان بود از مهرشان به پا * قومى كه كردگار بگويد ثنايشان بيمار و خسته جان و گرفتار و ناتوان * جز خون دل نبود دوا و غذايشان پامال سمّ اسب جفا گشت اى دريغ * آن جسمها كه جان دو عالم فدايشان چون اصل دين ولاى رسول است و آل او * واجب بود به خلق دو عالم ولايشان آنان كه پاس حرمت احمد نداشتند * جز نار قهر نيست به محشر جزايشان آنان كه گريه در غم آل نبى كنند * فردوس و سلسبيل ببخشد خدايشان اى ديده گريه در غم آل رسول كن خود را به روز حشر ز اهل قبول كن از كوفه سوى شام روان شد چو قافله * افتاد در سرادق افلاك ولوله شد از خروش و ناله جهان پر ز انقلاب * گشت از شرار آه فلك پر ز مشعله روز قيامت است تو پنداشتى كه بود * از شش جهت زمانه پر آشوب و غلغله ابرى كه مىگريست در آن دشت هولناك * چشم سكينه بود به دنبال قافله نيلى رخش ز سيلى شمر اى دريغ شد * آن بانويى كه ماه نبودش مقابله طفلى كه در كنار چو جان داشتى حسين ( ع ) * دور از پدر فتاد ز جان چند مرحله