مرضيه محمدزاده
914
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
11 داند خدا كه تا كه به پا كرده خافقين « 1 » * كس سر نداده در ره مهرش به از حسين جان را شمرده در تن خود دَينى از حبيب * و انگه نمود در بر جانان اداى دَين علمش چو عين بوده ، سراسر نقوش علم * آورده خوش ز علم ، سراسر به سوى عين آن را كه عينِ هستى خود نصب عين شد * تبديل عين هستى خويش است فرض عين زان حالتى كه بين وى و حق وقوع داشت * تا حالت تصوّر ما ، بس كه فرق و بين او را نبود عجز به دشمن ز بيم جان * صفين نه كم ز غزوهى بدر آمد و حُنين اين بود حكمت ار ننمودى علاج خصم * شاهى كه حكم داشت به تغيير عالمين اى پادشاه عادل و اى داور قضا در اين قضيه چاره چه باشد به جز رضا ؟ 12 اين آتش ار نه كام و زبانها بسوختى * آن معنى آمدى كه روانها بسوختى حقّا كه در دل كسى از درد دين بُدى * زين غم چه پيرها چه جوانها بسوختى گر راز كربلا نشدى خلق را يقين * كى شرك را حجاب گمانها بسوختى ؟ يك آه تشنگان اگرش رخصتى بدى * يكباره ، كَونها و مكانها بسوختى ور سر زدى ز خاطر يك تن شرار خشم * يكسر ، پديدهها و نهانها بسوختى اى كاش ز آتش جگر آن گروه پاك * يك جذوه « 2 » آمدى و جهانها بسوختى گويى « هدايت » اخگرى افتاده در دلت * كز سوز اين سخن همه جانها بسوختى دارم اميد آن كه چو روز جزا شود زين تعزيت شفيع تو را مصطفى شود « 3 »
--> ( 1 ) - خافقين : مشرق و مغرب . ( 2 ) - جذوه : اخگر ، پاره آتش . ( 3 ) - ديوان منهج الهداية .