مرضيه محمدزاده

907

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

غالب دهلوى ميرزا اسد اللّه خان نجم الدّوله دبير الملوك متخلّص به « غالب » بن عبد اللّه بيگ خان شاعر و نويسنده و محقق بزرگ مسلمان هندى در قرن سيزدهم هجرى است كه هم فارسى و هم به زبان اردو آثارى دارد . وى به زيبايى و عُلوّ سبك شهرت دارد . اصل او از توران است . نياكان او ترك ايبك بوده‌اند و جدّش در زمان شاه عالم به دهلى هجرت كرد . اسد اللّه در پنج سالگى پدر خود را از دست داد و تحت حمايت عمّ خود نصر اللّه بيگ خان صوبه دار آگره قرار گرفت . پس از مرگ وى براى غالب كه آنگاه نه ساله بود از طرف پادشاه دهلى مقرّرى ماهيانه معادل پنجاه روپيه تعيين شد . در سال 1847 ميلادى ، واجد على شاه در پاداش اشعار غالب ، قراردادى با او منعقد كرد و مقرّرى ساليانه براى او معين كرد و نوّاب رامپور چون شهرت شاعر را شنيد ( در مقابل اشعار او در سال 1859 م ) حقوق ماهيانه برايش مقرّر كرد . غالب پس از مدتى اندك اقامت در رامپور به دهلى بازگشت و به سن 73 سالگى به سال 1285 ه . ق . درگذشت و در جوار بقعه‌ى خواجه نظام الدّين اوليا به خاك سپرده شد . غالب بازمانده‌ى خانواده جنگجو بود . خون گرمى كه از اجداد ترك ايبك به ارث برده بود در رگهايش جريان داشت و در اشعار او منعكس و هويدا بود . هنوز دوره‌ى تحصيلى خود را به پايان نرسانيده و شاگرد مدرسه بود كه شعر گفتن را آغاز كرد ولى هنر واقعى شعر او پس از شورش عظيم سال 1857 ميلادى به ظهور پيوست . اين شورش كه نماينده‌ى نزاع و اختلافات قواى متضاد بود ، اشيايى را كه نبايد ويران شود منهدم و نابود ساخت . چه بسا تشكيلات و مؤسّسات مفيد دوره‌ى مغولى كه ويران گرديد و در نتيجه اشعارش را كه اين تأثير و احساسات را منعكس مىسازد به صورتى مولم و دردآميز در آمده و شنونده را سخت متأثر مىسازد . او از عصر و زمان خويش بسيار بيشتر بود و به همين دليل معاصرينش قدر و قيمت او را ندانستند . وى پيشرو سبك نو در شعر اردوست و نخستين شاعرى است كه عقايد و نظرات فلسفى را در شعر اردو وارد كرده است . او را پدر شعر اردو مىنامند . غالب در اشعار فارسى شيوه‌ى شاعران سبك هندى را تتبّع مىكرد . وى معاصر بابريان بود و در مدح آخرين پادشاه اين سلسله ، بهادر شاه دوم چند قصيده گفته است . كتبى هم به نثر دارد كه از آن جمله است : « قاطع برهان » كه انتقادى است تند بر برهان قاطع . اين كتاب موجب غوغايى عظيم بين محققان هند شد . « 1 » - * - اى كج‌انديش فلك ، حرم دين بايستى * علم شاه نگون شد ، نه چنين بايستى تا چه افتاد كه بر نيزه سرش گردانند * عزّت شاه شهيدان به ازين بايستى حيف باشد كه فتد خسته ز توسن بر خاك * آن كه جولانگه او عرش برين بايستى حيف باشد كه ز اعدا نم آبى طلبد * آن كه سايل به درش روح امين بايستى أيّها القوم تنّزل بود ، از خود گويم * ميهمان بىخطر از خنجر كين بايستى سخن اين است كه در راه حسين بن على ( ع ) * پويه از روى حقيقت ز جبين بايستى چشم بد دور ، به هنگام تماشاى رخش * رو نما سلطنت روى زمين بايستى

--> ( 1 ) - لغت نامه دهخدا .