مرضيه محمدزاده
900
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
رمزى است از رموز محبّت بلاى او * شرطى است از شروط ولا ، ابتلاى او اين شرط ظاهر است و به تصديق اين سخن * برهان قاطعى است « بَلا لِلْولاى » او نمرود را حواله بكردند ، دردسر * زيرا كه او نداشت سرى در هواى او پروانهسان ، خليل در آتش فكند تن * پروانهاش ز ذبح پسر در مناى او احمد شنيدهاى كه به دشت احد نمود * دندان به پيش سنگ سپر ، در رضاى او سر مرتضى ، به پاى سر سجدهاش گذاشت * بر سر گذاشت جام بلا ، مجتباى او پس خسرو ديار بلا ، شاه دين حسين * آمد قتيل معركهى كربلاى او تا تشنگان ز چشمهى كوثر چشاند آب * لب تشنه جان سپرد به راه وفاى او اين فخر بس به آن شهِ لب تشنه كز وفا * او كشته خواست و خدا خونبهاى او او كشتى نجات و جهان ، بحر پر ز شور * توفيق بادِ شرطه ، خدا ناخداى او مردانه دست از پى آن كارزار داد * عبّاس آن برادر صاحب لواى او اندر مناى كعبهى كوى وفاى يار * آمد ذبيح ، اكبر گلگون قباى او ناشسته لب ز شير ، ز تير بلا چو شير * پروا نكرد اصغر شيرين لقاى او استادگى نموده به پاى رضاى دوست * از پا فتاد قاسم پا در حناى او طوقِ رضا و رشتهى تسليم شد همى * بند گران به گردنِ زين العباد او هركس كه در ديار محبت گذر كند بايد نخست تركِ دل و جان و سر كند « 1 » * * * اى خَم قد سپهر ز بارِ عزاى تو * سرهاى سروران جهان زير پاى تو اى تا ابد طفيل وجود تو هر چه هست * وى از ازل خداى جهان خونبهاى تو اى شمسهى رواق تو را شمس ، نيم خشت * وى عرش ، فرش قبهى عالى بناى تو اى داده سر به دشمن خونخوار بهر دوست * خونبار باد چشم فلك در عزاى تو باللّه حريم كوى تو بهتر ز كعبه است * اى كعبه طايف حرم كربلاى تو آن كعبه راست اشتر و گاو و غَنَم فدا * وين كعبه را فداش تويى ، من فداى تو از صُفّهى تو مروه صفا جويد و صفا * دارد هميشه سعى كه يابد صفاى تو شاها چهلچراغ تو خود نخل ايمن است * بر اين دهد كليم شهادت براى تو ظاهر دم مسيح ز خاك مقدّست * با هر كفِ كليم ز خشت طلاى تو شد مولد مسيح چو در خاكِ درگهت * آن روز دم گرفت ز خاك شفاى تو مىكُشت چون خليل به قربانيت پسر * مىگشت چون ذبيح ، ذبيح مناى تو ترجيح داده بود به ذبح پسر خليل * اشكى كه ريخت از بصر اندر عزاى تو
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 110 و 111 .