مرضيه محمدزاده
894
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
پاس حريم حق چو به خونش نداشتند * تعظيم حرمت حرم كردگار كرد هنگام آن رسيد كه از جان وفا كند * عهدى كه از نخست به پروردگار كرد زد خيمه از حرم چو به هامون خليلوار * جاويد كعبه كسوت نيلى شعار كرد گفتا به زينب : آى و به محملنشين كه چرخ * خواهد تو را به ناقهى عريان سوار كرد رايت نهاد در كف عباس زار و گفت : * خواهد سپهر قطع يمين و يسار كرد بگرفت دست قاسم و گفتا كه بايدت * كفّ الخصيب « 1 » وار ، كف از خون نگار كرد بوسيد روى اكبر و گفتا اين عذار * خواهد چو لاله جان مرا داغدار كرد اول قدم به باديه كز گرد ره رسيد از شام تا به ماريه صف صف سپه رسيد 3 چون خيمه برفراشت به ميدان كربلا * درياى فتنه گشت بيابان كربلا آن كشتى وجود كه فلك النجاة بود * افتاد در تلاطم طوفان كربلا اهريمنان شام ز كين حلقه برزدند * خاتم صفت به گرد سليمان كربلا آبى كه كرده بود خدا مهر فاطمه * بستند باز بر رخ مهمان كربلا ابرى برآمد از سپه كين سيه كه ساخت * تاريك و تيره ساحت و سامان كربلا زان ابر تيرهفام بر آن خشك لب نريخت * جز برق تيغ و ژالهى پيكان كربلا آه از دمى كه بستر و بالين ز خاك كرد * سلطان چاربالش « 2 » ايوان كربلا واحسرتا ، كه صرصر جور مخالفان * خاموش كرد شمع شبستان كربلا دردا كه تيشهى ستم از پاى در فكند * آزاده سروهاى خيابان كربلا آن تن كه دوش فاطمهاش تكيهگاه بود * بىسر به خاك خفت به دامان كربلا از مشرق سنان مخالف چو صبح تافت * يك نيزهوار مهر درخشان كربلا تنها به خون نهفته و سر بر نى آشكار هامون ستاره بر شد و گردون ستاره بار « 3 » * * * اى ظلمت شام مستقر باش * اى كوكب صبح مستتر باش اى مهر مقيم باختر باش * اى چشم فلك به خواب در باش اى مرغ سحر شكسته پر باش ز اين شام سياه ظلمت اندوز * گر صبح شود ستاره افروز از جان جهان برآورد سوز * بردوده دين سيه شود روز
--> ( 1 ) - كفّ الخضيب : كف و دست خضاب شده و رنگين . نام يك صورت فلكى كه آن را شبيه كف و پنجهى دستى دانستهاند . ( 2 ) - چار بالش : تخت ، مسند ، كنايه از عناصر اربعهى دنيا . ( 3 ) - ديوان هنر جندقى ؛ نسخه خطى مجلس ، شماره 1085 ، برگ 99 - 101 .