مرضيه محمدزاده

872

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

بخندد همى عاشق از زخم يار * كزين زخم ، زخمى قويتر بيار وگر جز به عاشق نمايد ستم * دو چشمش شود خيره و دل ، نژم به معشوق زيبا درشتى كند * بدان خوبرو ساز زشتى كند پس ايدون ز آئين عشق مجاز * ز عشق حقيقى توان جست راز كه مشتاق يزدان بلاجو بود * خوش است از بلا ، چون بلا ز و بود بلا هست تخم و ولا هست بر * به اندازه‌ى تخم خيزد ثمر هر آن كس كه افزون بلاكش بود * فزونتر دلش با بلا خوش بود بلاكش زر است و بلا آتش ، است * زر پاك بيغش ، در آتش خوش است حيات روان در هلاك تن است * از آنرو كه جان را بدن دشمنست نفرسايد ار دانه‌اى زير خاك * نيارد در آخر ثمرهاى پاك همان روشن است اين سخن نزد جمع * كه از سوز دل سر فرازست شمع « 1 »

--> ( 1 ) - انتخابى از شعرى عرفانى و مفصّل ؛ چراغ صاعقه ، ص 61 - 63 .