مرضيه محمدزاده
864
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
زينب چو اين مشاهده بنمود ، شد ز هوش * يكباره از حيات جهان نااميد شد زد جيب جامه چاك و به سر برفشاند خاك * فرياد بركشيد و به پيش يزيد شد گفت اى يزيد ، ظلم به ما پيش از اين مكن حق را به خود زياده از اين خشمگين مكن 11 چون خيمه زد ز شام به يثرب امام ناس * آسوده گشت عترت پيغمبر از هراس يعقوب اهل بيت نبى با بشير گفت * كاين مژده را به مژدهى يوسف مكن قياس رو در مدينه ، قصّهى يوسف بخوان به خلق * وز گرگ و پيرهن سخنگوى در لباس آمد بشير و آمدن شه به خلق گفت * آشوب حشر كرد عيان از هجوم ناس هريك اميد يار سفر كردهاى به دل * تا بيندش به كام و به بخت آورد سپاس ديدند مردمى ز مصيبت سياهپوش * ديدند خيمهاى و عزا قيرگون پلاس آن يك ز روى خويش خراشان تُرُش جگر * وين يك ز موى خويش پريشان تُرُش حواس يك كاروان ز زن همه مردانشان قتيل * يك بوستان دروده رياحينشان به داس آن يادگار آل عبا شمع انجمن * اهل مدينه واقعهپرسان به التماس برخاست زان ميان و قيامت به پا نمود يعنى بيان واقعهى كربلا نمود 12 بس كن وصال قصّهى محشر ، چه مىكنى ؟ * كردى قيامت اين همه ، ديگر چه مىكنى ؟ بس كن وصال ، كان نفسِ شعله بار تو * آتش به عالمى زد ، يكسر ، چه مىكنى ؟ قصد تو بود سوختن خلق ، سوختند * اين حرف سوزناك ، مكرّر چه مىكنى ؟ جان تذر و فاخته را سوختى ز غم * شرح شكست سرو و صنوبر چه مىكنى « 1 » ؟ آهِ درون به طارمِ گردون « 2 » چه مىبرى ؟ * آيينه سپهر ، مكدّر چه مىكنى ؟ تشويش جان زينب و زهرا چه مىدهى ؟ * شرح بلاى آل پيمبر چه مىكنى ؟ صد دفتر از بلاى حسين گر كنى رقم * نبود يك از هزار برابر ، چه مىكنى ؟ گويى سرش به طشت يزيد ، آفتاب و چرخ * تعريف آفتاب به اختر چه مىكنى ؟ گويى شب وداع وى و روز رستخيز * بيهوده شب به روز برابر چه مىكنى ؟ چندان كه مىنشينم از اين گفتگو خموش خونين دلم ز سينه خروشد كه بر خروش
--> دوزخيان بيشتر از اين هم هستند ؟ . ( 1 ) - تذر و فاخته : دو پرندهى زيبا كه اولى بيشتر در اطراف سرو ، و دومى اغلب بر گرد صنوبر مىگردد . سرو و صنوبر در بيان قامت رسا نيز به كار مىروند . ( 2 ) - طارم گردون : كنايه از آسمان .