مرضيه محمدزاده

862

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

گفت اين به خون تپيده نباشد حسين من * اين نيست آن كه در برِ من بود تاكنون يك دم فزون نرفت كه رفت از كنار من * اين زخم‌ها به پيكر او چون رسيد چون ؟ گر اين حسين ، قامت او از چه بر زمين ؟ * ور اين حسين ، رايت او از چه سرنگون ؟ گر اين حسين من ، سر او از چه بر سِنان ؟ * ور اين حسين من ، تن او از چه غرق خون ؟ يا خواب بوده‌ام من و گم‌گشته است راه * يا خواب بوده آن كه مرا بوده رهنمون مىگفت و مىگريست كه جانسوز ناله‌اى * آمد ز حنجر شه لب‌تشنگان برون كاى عندليب گلشن جان آمدى بيا ره گم نگشته خوش به نشان آمدى بيا 7 آمد به گوش دختر زهرا چو اين خطاب * از ناقه خويش را به زمين زد ز اضطراب چون خاك جسم پاك برادر به بركشيد * بر سينه‌اش نهاد رخ خود چو آفتاب گفت اى گلو بريده سر انورت كجاست ؟ * وز چيست گشته پيكر پاكت به خون خضاب ؟ اى مير كاروان ، گهِ آرام نيست ، خيز * ما را ببر به منزل مقصود و خوش بخواب من يك تن ضعيفم و يك كاروان اسير * وين خلقِ بىحميت و دهرِ پر انقلاب از آفتاب پوشمشان يا زِ چشم خلق ؟ * اندوه دل نشانمشان يا كه التهاب ؟ زين العباد را به دو آتش كباب بين * سوز تب از درون و برون تاب آفتاب گر دل به فرقت تو نهم ، كو شكيب و صبر * ور بىتو رو به شام كنم ، كو توان و تاب ؟ دستم ز چاره كوته و راه دراز پيش * نه عمر من تمام شود نه جهان خراب لختى چو با برادر خود شرح راز كرد رو در نجف نمود و در شكوه باز كرد 8 كاى گوهرى كه چون تو نپرورده ، نُه صدف « 1 » * پروردگانت زار و تو آسوده در نجف دارى خبر كه نور دو چشم تو شد شهيد ؟ * افتاد شاهباز تو از شُرفه « 2 » ى شرف ؟ تو ساقى بهشتى و كوثر به دست توست * وين كودكان زار تو از تشنگى تلف اين اهل بيت توست بدين‌گونه دستگير * اى دستگير خلق ، نگاهى به اين طرف اين نور چشم توست كه ناوك زنان شام * دورش كمان گشاده چو مژگان كشيده صف « 3 » چندين هزار تن قَدَر انداز « 4 » و از قضا * با آن همه خطا « 5 » ، همه را تير بر هدف

--> ( 1 ) - نه صدف : كنايه از عرش و كرسى و هفت آسمان ، با فلك الافلاك و فلك ثوابت و هفت سياره كه بنابر هيأت قديم جمعا نه طبقه مىشوند . ( 2 ) - شرفه : كنگره ، آنچه از عمارت كه پيش آمد ، و بر قسمت پايين مسلّط باشد ، ايوان ، بالكن و جمع آن شرف است . ( 3 ) - شاعر ، تيراندازان اطراف پيكر مطهر حضرت سيّد الشهدا ( ع ) را به مژگان اطراف چشم تشبيه كرده است . ( 4 ) - قدر انداز : كماندارى كه تيرش خطا نرود و به هدف اصابت كند . ( 5 ) - خطا : در اينجا به معنى جرم و گناه .