مرضيه محمدزاده

854

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

در كربلاى عشق فرو كوفى علم * عزم قتال خويش نمودى براى حق از هستى و علاقه و اهل و عيال و مال * بستى نظر از آنكه نبينى وراى حق اى آيت هدايت حق اليقين عشق * دادى تو دار عشق چو بودت هواى حق حق در عوض بداد هر آنچه‌اش كه بود داشت * كردى تو زين معامله‌ى حق اداى حق شد تربت شريف تو مسجود حق پرست * اندرگه صلوة بصبح و مساى حق حق خواستند محو شود ، در فناى تو * يا للعجب فناى تو آمد بقاى حق دين نبى قوام گرفت از قيام تو * بريارى تو بود همى اتكاى حق ملحق به حق چنان شدى الحق كه حق‌پرست * حق دارد ار ترا بپرستد بجاى حق در عالم الست برب العزيز رب * زانو زدى به گفتن قالو بلاى حق اندر قبول امر چنان دم زدى كه شد * در معرض رضاى تو فانى قضاى حق هان اى شهيد راه خداوند ذو المنن * هستى طبيب درد بدار الشفاى حق از پيشگاه لطف تو داريم در جزا * چشم شفاعت از تو بروز جزاى حق آصف ز جان لقاى ترا دردم ممات * خواهد ز فضل و رحمت بىمنتهاى حق