مرضيه محمدزاده

849

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

كى باشد اينكه گرم شود گير و دار حشر تا داد اهل بيت دهد كردگار حشر 14 يا رب بناى عالم ازين پس خراب باد * افلاك را درنگ و زمين را شتاب باد تا روز دادخواهى آل نبى شود * از پيش چشم مرتفع اين نه حجاب باد آلوده شد جهان همه از لوث اين گناه * دامان خاك شسته ز طوفان آب باد بر كام اهل بيت نگشتند يك زمان * در مهد چرخ چشم كواكب به خواب باد لب تشنه شد شهيد جگر گوشه‌ى رسول * هرجا كه چشمه‌ايست به عالم ، سراب باد از نوك نيزه تافت سر آفتاب دين * در پرده‌ى كسوف نهان آفتاب باد آن كودكش به حسرت آل نبى نسوخت * مرغ دلش بر آتش حسرت كباب باد در موقف حساب « صباحى » چو پا نهاد * جايش به سايه‌ى علم بو تراب باد كامّيدوار نيست به نيروى طاعتى دارد ز اهل بيت ، اميد شفاعتى * * * مرثيه‌ى حضرت سيّد الشّهدا ( ع ) : امروز عزاى شاه دين است * در ناله ، سپهر چون زمين است گلرنگ ز خونِ سرور دين * سر پنجه‌ى كافر لعين است خالى شده تخت از سليمان * در خنصر « 1 » اهرمن نگين است پژمرد ز صرصر « 2 » خزانى * شاخ گل و برگ ياسمين است شاه شهدا بهر كه بيند * گويد كه نگاه واپسين است امروز سرشك مصطفى را * در پيش دو ديده آستين است بر چهره زنان طپانچه زهرا * ماتم‌گر بزم حور عين است بر هفت فلك فكنده افغان * عيسى كه به چرخ چارمين است اولاد نبى به كوفه و شام * چون برده‌ى روم اسير چين است مغلوب سپاه كوفه و شام * فرزند پيمبر امين است از گريه كجا شود تسلّى * آن را كه مصيبتى چنين است گفتند به شمع گريه تا چند ؟ * گفتا تا هجر انگبين « 3 » است اميد گشايش از فلك نيست * در خانه و قفلش آهنين است اين گرد ز پا كجا نشيند * تا خنگ سپهر زير زين است

--> ( 1 ) - خنصر : انگشت كوچك . ( 2 ) - صرصر : باد سخت و سرد ، باد بلند آواز . ( 3 ) - شمع را از موم ساخته‌اند كه از دورى عسل پيوسته گريه مىكند و اين تمثيلى است .