مرضيه محمدزاده

820

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

آنگه به سوى تربت زهرا رويد زار * آن جا براى من كفِ خاكى به سر كنيد وانگه رويد بر سر خاكِ برادرم * آن سُرمه را به نيّت من در بَصر كنيد وانگه به آه و ناله‌ى جانسوزِ دل گسل * احباب را ز واقعه‌ى ما خبر كنيد گوييد : كان غريبِ ديار جفا ، حسين * گرديد كشته ، چاره‌ى كار دگر كنيد اى دوستان ، چو نام لبِ خشك من بريد * بر يادِ من ز خونِ جگر ، ديده تر كنيد هرگه كنيد يادِ لب چون عقيقِ من * از اشكِ ديده ، دامنِ خود پرگهر كنيد هر سال چون هلالِ محرم شود پديد * بنشسته در مصيبتِ من گريه سر كنيد هر ماتمى كه تا به قيامت فرا رسد * در صبر آن به واقعه‌ى من نظر كنيد در محنتِ مصيبت دور و دراز من * هر محنتى كه روى دهد مختصر كنيد از شيونى كه در حرم آنگه بلند شد دلهاى قدسيان همگى دردمند شد 9 بعد از وداع كان شرف خاندان و آل * آهنگ راه كرد سوى معرضِ قتال ذوقِ شهادتش به سر افتاد در شتاب * با شوق در كشاكش و با صبر در جدال انديشه‌ى القاى الهيش در نظر * تمهيد پادشاهى جاويد در خيال در بركشيده آن طرفش شوقِ باب و جدّ * دامن كشيده اين طرف انديشه‌ى عيال تيغى چو برق در كف و تنها چو آفتاب * چون تيغ رو نهاد بدان لشكر ضلال ناگه ز خيمه‌هاى حرم بيشتر ز حد * آمد صداى ناله و افغان به گوش حال برگشت شاه دين و بپرسيد حال چيست ؟ * گفتند ناگهان كه فلان طفل خردسال از قحط آب گشته چو ماهى به روى خاك * وز ضعف تشنگى شده چون پيكر هلال بگريست شاه و بستدش از دايه بعد از آن * آورد در برابر آن قوم بد فعال گفت اى گروه بدكنش ، اين طفل بىگناه * از تشنگى چو مو شده ، از خستگى چو نال آبى كه كرده‌ايد به من بىسبب حرام * يك قطره زان كنيد بدين بىگنه حلال پس ناكسى ز چشمه‌ى پيكان خون چكان آبى به حلق تشنه‌ى او ريخت بىگمان 10 زين آتش ستم كه برافروخت روزگار * دلهاى خلق سوخت چه پنهان چه آشكار افتاد در ملايك هفت آسمان خروش * بگريستند جنّ و پرى جمله زار زار شد آب بىقرار زمين‌گير همچو كوه * شد خاك پر شتاب سبك خيز چون غبار پيچيده دود ، در دل آتش از اين ستم * شد باد خاك بر سر و گشت آب خاكسار برخاست گرد تا برد اين قصّه را به عرش * برجست باد تا برد اين غم به هر ديار