مرضيه محمدزاده
817
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از غم سياه شد در و ديوار روزگار * اين تيره فام غمكده ، ماتم سراى كيست ؟ اين صندلى مخمل مشكين به روى چرخ * كز شهريار خويش تهى مانده جاى كيست ؟ خون شفق به چهرهى ايام ريختند * گلهاى اين چمن دگر از خار پاى كيست ؟ خون در تنى نماند و همان گريه در تلاش * پيچيده در گلو نفسِ هاىهاى كيست ؟ از استماع ناله دل از كار مىرود * اين نيش داده سربرگ جان نواى كيست ؟ دلها كباب گشت و درونها خراب شد * اين آه دردناك دل مبتلاى كيست ؟ بر كف نهادهاند جهانى متاع جان * دعوى همان به جاست ، مگر خون بهاى كيست ؟ سرتاسر سپهر پر از دود ماتم است * آخر خبر كنيد كه اينها براى كيست ؟ گويا مصيبت همه دلهاى مبتلاست يعنى عزاى شاه شهيدان كربلاست 2 آن شهسوار معركهى كربلا حسين * مهمان نو رسيدهى دشت بلا حسين گلدستهى بهار امامت به باغ دين * آن نخل ناز پرور لطف خدا حسين آن خو به ناز كردهى آغوش جبرئيل * آن پارهى دل و جگر مصطفى حسين آن نور ديدهى دل زهرا و مرتضى * يعنى برادر حسنِ مجتبى حسين افتاده در ميانهى بيگانگان دين * بىغمگسار و بىكس و بىآشنا حسين شخص حيا و خستهى خصمان بىحيا * كان وفا و كشتهى تيغ جفا حسين آن خواندهى به رغبت و افكندهى به جور * در دست كوفيان دغا مبتلا حسين از كوفيان ناكس و از شاميان دون * در كربلا نشانهى تير بلا حسين از دشمنان شكسته به دل خار صد جفا * وز دوستان نديده نسيم وفا حسين مانند موج لاله و گل در ره نسيم * در خون خويشتن زده پر دست و پا حسين آنك جفاى دشمن و اينك وفاى دوست * بىبهر هم ز دشمن و هم دوست يا حسين زين درد ، پاى عشرت دنيا به خواب رفت اين گرد تا به آينهى آفتاب رفت 3 گر صرفِ ماتمِ شهِ دوران شود كمست * هر گريهاى كه وقف بر اولاد آدمست جا دارد ار چه ابروى خوبان شود سياه * اين طاق سرنگون كه هلال محرّمست از بار غم خميده قد ماه نو ، بلى * پشت سپهر نيز از اين غصّهها خمست آوخ ز گريه خيزى اين درد گريه سوز * هر ديده گشت خشك و همان دجلهى غمست ماه محرّم آمد و عشرت حرام گشت * باز اول مصيبت و باز اول غمست اين پنج روزه عمر كجا داد مىدهد * از بهر گريهاى دهد عمر ابد كمست