مرضيه محمدزاده

80

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

3 - و لا السّانحات البارحات عشيّة * أمرّ سليم القرن أم مرّ أغضب 4 - و لكن إلى أهل الفضايل و التّقى * و خير بنى حوّاء و الخير يطلب 5 - إلى النّفر البيض الّذين بحبّهم * إلى اللّه فيما نابني أتقرّب 1 - شادمانم اما اين شادى از شوق سپيد تنان نيست . به بازى نيز شائق نيستم . مگر پيرمرد سپيد مو هم به بازى مىنشيند ؟ 2 - سرا و رسم خانه‌اى مرا سرگرم نكرده ، و انگشتان رنگ از حنا گرفته‌اى به شاديم ننشانده است . ( شوق من به جهت خانه و نشانه‌ى منزل دلدار و سرانگشتان رنگين او نيست . ) 3 - اين شوق از پرندگان فرخنده و شومى كه صبح و شام به فرخندگى يا شومى بر من گذشته‌اند ، نيز نيست . 4 - و ليكن من به صاحبان فضيلت و پارسايى و به بهترين مردم شائقم و خير خواستنى و همواره مطلوب است . 5 - سپيد بختانى كه در هر خيرى كه به من رسد ، به مهر آنان به خداوند تقرّب مىجويم . ( من متوجه‌ى افراد تابناكم ، افرادى كه علاقه به ايشان رستگارى است . ) 6 - بنى هاشم رهط النّبيّ فإنّني * بهم و لهم أرضي مرارا و أغضب 7 - خفضت لهم منّى جناحي مودّة * إلى كنف عطفاه أهل و مرحب 8 - و كنت لهم من هؤلاء و هؤلاء * محبّا على أنّي اذمّ و اغضب 9 - و أرمي و أرمي بالعداوة أهلها * و إنّى لأوذى فيهم و اؤنّب 10 - فإن هي لم تصلح لحيّ سواهم * فإنّ ذوي القربى أحقّ و أوجب 6 - اينان بنى هاشم و خاندان پيامبرند كه خشنودى و خشم من به آنان و براى آنان است . 7 - در برابر ايشان فروتنم و از سر مهر پر و بال خود را به جانبى فرود آورده‌ام كه هر دو سوى آن شايستگى و مهربانى است كه اهلا و سهلاگو بود . 8 - من دوستدار آنانم . هرچند مورد خشم و سرزنش اين و آن باشم . 9 - دشمنان به من مىتازند و من نيز به آنان و اين منم كه در اين ميان به آزار و سرزنش گرفتارم . 10 - اگر صلاحيّت خلافت را ديگرى جز آنان نداشتند . هر آينه خويشاوندان پيامبر ( ص ) به خلافت شايسته‌تر و بايسته‌تر بودند . 11 - يقولون : لم يورث و لو لا تراثه * لقد شركت فيها بكيل و أرحب 12 - و قالوا ترابيّ هواه و دينه * بذلك ادعى فيهم و القب 13 - الم ترني من حبّ آل محمّد ( ص ) * اروح و أغدو خائفا اترقّب « 1 » 11 - مىگويند پيغمبر ارث نگذاشت ، اگر ارثى در كار نبود كه بايد قبيله‌هاى بكيل و ارحب و . . . نيز در خلافت شريك باشند . 12 - گويند او در عشق و انديشه‌اش علوى است و مرا به همين نام مىخوانند و مىنامند . 13 - آيا نمىبينى كه به جهت دوستى خاندان پيامبر صبح و شام را به ترس مىگذرانم و هميشه مراقب احوال خويشم . * * *

--> ( 1 ) - الغدير ؛ ج 2 ، ص 184 و 185 و 191 . ادب الطف ؛ ج 1 ، ص 185 و 186 .