مرضيه محمدزاده

74

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

حبّ ايشان دليل صدق و وفاق * بغض ايشان نشان كفر و نفاق قربشان پايه‌ى علوّ و جلال * بعدشان مايه‌ى عتوّ و ضلال گر شمارند اهل تقوى را * طالبان رضاى مولا را اندر آن قوم مقتدا باشند * و اندر آن خيل پيشوا باشند گر بپرسد ز آسمان بالفرض * سائلى من خيار اهل الارض بر زبان كواكب و انجم * هيچ لفظى نيايد الاهم هم غيوث الندى اذا و هبوا * هم ليوث الثرى اذ انهبوا ذكرشان سابق است در افواه * بر همه خلق بعد ذكر اللّه سر هر نامه را رواج فزاى * نام ايشان است بعد نام خداى ختم هر نظم و نثر را الحق * باشد از يمن نامشان رونق چون هشام آن قصيده‌ى غرّا * كه فرزدق همى نمود انشا كرد از آغاز تا به آخر گوش * خونش اندر رگ از غضب زد جوش بر فرزدق گرفت حالى دق * همچو بر مرغ خوشنوا عقعق ساخت در چشم خوارش * حبس بنمود بهر آن كارش اگرش چشم راست بين بودى * راست كردار و راست دين بودى دست بيداد و ظلم نگشادى * جاى آن حبس خلعتش دادى قصّه‌ى مدح بو فراس رشيد * چون بدان شاه حق‌شناس رسيد از درم بهر آن نكو گفتار * كرد حالى روان ده و دو هزار بو فراس آن درم نكرد قبول * گفت مقصود من خدا و رسول بود از آن مدح نى نوال و عطا * زانكه عمر شريف را ز خطا قلته خالصا لوجه اللّه * لا لان استفيض ما اعطاه قال زين العباد و العباد * ما نوديه عوض لا يرداد زانكه ما اهل بيت احسانيم * هرچه داديم باز نستانيم ابر جوديم بر نشيب و فراز * قطره از ما به ما نگردد باز آفتابيم بر سپهر علا * نفتد عكس ما دگر سوى ما چون فرزدق به آن وفا و كرم * گشت بينا قبول كرد درم از براى خدا بود و رسول * هرچه آمد ازو ، چه رد ، چه قبول