مرضيه محمدزاده

145

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

54 - إذا تلوا سورة غنّى إمامكم * قف بالطلول التى لم يعفها القدم 55 - ما فى بيوتهم للخمر معتصر * و لا بيوتكم للسّوء معتصم 51 - آنان‌كه براى غير از خدا هنگام خشم ، خشم خود را جلو گيرند و حكم خدا را هنگام داورى تباه نسازند . 52 - وقت سحر در خانه‌هاشان ، به تلاوت قرآن پردازند و شما تار و موسيقى در خانه‌هاتان نوازيد . 53 - آيا « عليّه » ( دخت مهدى پسر منصور ، عود مىنواخت و برادرش ابراهيم مىخواند و مىنواخت ) از شما يا از آنها است ؟ بزرگ خوانندگان ابراهيم از شما يا از آنها است ؟ ! 54 - وقتى آنها سوره‌اى از قرآن خوانند . امام شما ( ابراهيم ) تغنى كند . شما بايد در برابر ويرانه‌هاى آنها كه گذشت زمان در آنها مؤثّر واقع نشده ، بايستيد . 55 - در خانه‌هاشان از فشردن شراب خبرى نيست و در خانه‌هاتان از زشتى پناهى نه . 56 - و لا تبيت لهم خنثى تنادمهم * و لا يرى لهم قرد و لا حشم 57 - ألركن و البيت و الأستار منزلهم * و زمزم و الصّفى و الحجر و الحرم 58 - و ليس من قسم فى الذّكر نعرفه * إلّا و هم غير شكّ ذلك القسم « 1 » 56 - براى همصحبتى آن‌ها ، از خنثى ( عبادة المخنث نديم متوكّل ) براى منادمت ، و بوزينه و احشام خبرى نيست . 57 - منزل آنها را بيت اللّه و ركن و أستار آن ، و زمزم و صفا ، و حجر و حرم مكّه ، تشكيل مىدهد . 58 - هيچ‌گونه سوگندى در قرآن كه ما شناسيم نيست مگر كه آنان بىترديد مقصود از آن قسم‌اند . * * * قصيده هائيه : 1 - يوم بسفح الدار لا أنساه * أرعى له دهرى الذى أولاه 2 - يوم عمرت العمر فيه بفتية * من نورهم أخذ الزمان بهاه 3 - فكأنّ أوجههم ضياء نهاره * و كأنّ أوجههم نجوم دجاه 4 - و مهفهف كالغصن حسن قوامه * و الظبى منه إذا رنا عيناه 5 - نازعته كأسا كأنّ ضياءها * لمّا تبدّت في الظلام ضياه 1 - من خاطره‌ى روزىكه در پهنه‌ى خانه جذبه‌اى داشتم را در همه عمرم از ياد نمىبرم . 2 - روزگارى بود كه دوران عمرم را با جوانانى مىگذراندم كه زمانه جلوه‌ى خود را از فروغ آنان مىگرفت . 3 - گويا چهره‌هاشان پرتو روز را تشكيل مىداد و گويا چهره‌هاشان ستاره‌ى تاريكيهاى شب بود . 4 - باريك‌اندام و خوش‌تركيبى كه در حسن استوارى چون شاخ درخت ، و چشمانش در نظرافكنى چون آهو . 5 - با او ساغرى را تعارف مىكرديم كه در تاريكىها ، چون چراغ ، از صفا مىدرخشيد . 6 - في ليلة حسنت لنا بوصاله * فكأنّما من حسنها إيّاه 7 - و كأنّما فيها الثريّا إذ بدت * كفّ يشير إلى الذى يهواه

--> ( 1 ) - الغدير ؛ ج 3 ، ص 399 - 402 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 64 - 66 .