محمد بن عبد الله بن عمر
206
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
كردم وغايب بود ، وعمر را گفتم كه برخيز ونماز كن . پس عمر با مردم نماز كرد . وآوازى بلند داشت ، وسيد ، عليه السلام ، آواز تكبير وى در حجره بشنفت وگفت : خداى وأهل اسلام نپسندند كه چون أبو بكر حاضر باشد ، ديگرى امامت كند . پس چون عمر نماز گزارده بود ، سيد ، عليه السلام ، أبو بكر را طلب كرد وبفرمود تا ديگر باره با مردم * نماز كرد « 1 » . وسيد ، عليه السلام ، أسامة بن زيد را فرمود تا با لشكرى به غزو شام رود . وجمعى از مهاجر وأنصار با وى بروند « 2 » . ورنجورى سيد ، عليه السلام ، ظاهر شد ومردم رغبت نداشتند كه اسامة أمير ايشان باشد ، چه اسامة جوان وكودك بود . ومىگفتند : چگونه حكم بر بزرگان كند ، وبا وى نمىرفتند . وسيد ، عليه السلام ، از آن مىرنجيد ، پس برخاست وعصابه به سر بست وبر منبر رفت وايشان را موعظت فرمود وگفت : اسامة سزاوار أميري است ، وپدرش همچنين سزاوار بود « 3 » ، وفرمان وى بردن همچنان است كه فرمان من بريد . پس لشكر خرسند شدند وبا اسامة بيرون رفتند . وچون يك منزل رفته بودند ، خبر وفات سيد ، عليه السلام ، به ايشان رسيد « 4 » . وانس بن مالك روايت كرد كه روز دوشنبه بود كه سيد ، عليه السلام ، وفات يافت ، وآن روز وقت نماز بامداد برخاست وآن درى كه از مسجد به خانه گشوده بود ، باز كرد ؛ ودر ميان در بيستاد وبه مردم نگاه كرد . وچون ديد كه مسلمانان به اخلاص وخشوع نماز مىكردند ، خرم شد ، چنان كه تبسمي بكرد وباز خانه رفت . و [ أبو بكر بن ] عبد اللّه بن أبي مليكه روايت كرد كه آن روز سيد ، عليه السلام ، به نماز صبح بيرون آمد ، وأبو بكر با مردم نماز مىكردند ومردم صف بگشودند تا سيد ، عليه السلام ، پيش رفت . وأبو بكر ، رضى اللّه عنه ، قصد كرد كه بازپس آيد . سيد ، عليه السلام ، دست بر پشت وى نهاد ونگذاشت كه بازپس آيد وفرمود : به حال خود باش ونماز كن . وسيد ، عليه السلام ، از دست راست أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بر زمين نشست ونماز بكرد . چون از نماز فارغ شد ، گفت : اى مسلمانان ، بدانيد كه آتش دوزخ برافروخته است وفتنههاى آخر الزّمان ، همچون شب تاريك ، * روى بنموده ؛ وآنچه حلال وحرام است با شما گفتهام وبيان كردهام . اكنون اگر خواهيد كه در دنيا وآخرت رستگار شويد واز فتنهها أيمن گرديد ، تمسك به قرآن كنيد وحلال آن حلال داريد وحرام آن حرام داريد . « 5 »
--> ( 1 ) . اين حديث رنجورى در سيره ، ص 1103 - 1107 ، آمده است . ( 2 ) . اين سريه همان سريهء سى وهشتم است كه قبلا ذكر شده ( 3 ) . در أصل : سوار وبر طبق سيره ، ضبط شد . ( 4 ) . اين حكايت اسامة در سيره ، ص 1107 و 1108 ، آمده است . ( 5 ) . روايتي كه از طريق عبد الله بن عباس دربارهء گفت وگوى على ، عليه السلام ، وعباس دربارهء وصايت در ص 1111 سيره ، آمده در اين خلاصه نيامده است .