محمد بن عبد الله بن عمر
200
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
سى وپنجم ، سالم بن عمير را بفرستاد خاصّ از بهر كشتن أبو عفك منافق ، وأو را به قتل آورد « 1 » . سى وششم ، عمير بن عدىّ را بفرستاد تا عصماء دختر مروان كه زن أبو عفك بود به قتل آورد ، از بهر آن كه هجو مسلمانان گفتى ، به جهت آن كه شوهرش كشته بودند « 2 » . سى وهفتم ، كرز بن جابر را بفرستاد از پى قومي از قبيلهء بجيله « 3 » كه مسلمان شده بودند ، وبعد از آن غدر كردند ومرتدّ شدند . وحكايت ايشان آن بود كه به خدمت سيد ، عليه السلام ، آمدند ومسلمان گشتند ودر مدينه مىبودند ، وهواي مدينه ايشان را نمىساخت ، چنان كه رنجور شدند . وسيد ، عليه السلام ، ايشان را فرمود تا چند روز به صحرايى روند ، آنجا كه اشتران سيد ، عليه السلام ، بود ، وشير وبول [ اشتر ] مىخوردند تا صحّت يافتند . بعد از آن مرتدّ شدند وگلهبان ، كه غلام سيد ، عليه السلام ، بود ، به قتل آوردند وخار در چشمهاى وى فرو كردند [ و ] گلهء اشتر ببردند . سيد ، عليه السلام ، كرز بن جابر بفرستاد وايشان را گرفته به مدينه آورد « 4 » . سى وهشتم ، أسامة بن زيد را با لشكرى به غزو شام وزمين فلسطين فرستاد . وآن غزو ، آخر غزوات بود « 5 » . حكايت پنجم - أسير كردن ثمامة بن أثال الحنفي حديث وى چنان است كه لشكرى از آن سيد ، عليه السلام ، بيرون رفته بود از مدينه « 6 » . واتفاقا بر سر ثمامة افتادند وأو را بگرفتند وبه مدينه آوردند ، وأو را نمىشناختند . پس سيد ، عليه السلام ، فرمود : رئيس أهل يمامه است ، وأو را نگاه داشت كنند . وهر شب بفرمود تا طعام از بهر وى مىساختند ومىبردند . وسيد ، عليه السلام ، هر روز پيش وى رفتى واسلام عرضه كردى و [ ثمامة ] گفتى : اى محمد ، قصه دراز مگير ، اگر كشتنىام بفرماى تا مرا بكشند ، واگر مرا باز مىفروشى ، * بفرما چه بايد داد وبدهم . وسيد ، عليه السلام ، چون اين سخن از وى بشنفتى بازگرديدى ، بعد از چند روز ، بفرمود وبند از پاى وى برداشتند ، ووى را أجازت داد . چه حكم
--> ( 1 ) . بدون تاريخ در متن عربى ودر مغازى واقدى ( ج 1 ، ص 3 و 174 ) : شوال سال دوم هجرى قمري . ( 2 ) . كذا در نسخههاى سيره ودر اين خلاصه ، وبر طبق متن عربى ( ج 4 ، ص 285 ) عصماء زن أبو عفك نبوده وزن يزيد بن زيد خطمى بوده است . بدون تاريخ در متن عربى وپس از قتل أبو عفك ودر مغازى واقدى ( ج 1 ، ص 2 ، 3 و 172 ) : رمضان سال دوم يعنى يك ماه قبل از قتل أبو عفك ( 3 ) . در أصل : قوم قبيلهء بنى بجيله ( 4 ) . تاريخ اين واقعه بر طبق متن عربى ( ج 4 ، ص 290 ) در هنگام مراجعت پيغمبر صلعم از غزو ذي قرد يعنى جمادى الأولى يا جمادى الآخرهء سال ششم بوده ، در مغازى ( ج 1 ، ص 5 وج 2 ، ص 568 ) : شوال سال ششم ( 5 ) . تاريخ اين سريه را كه به بعث يا جيش اسامة مشهور است ( متن عربى ، ج 4 ، ص 253 و 291 ومغازى واقدى ، ج 3 ، ص 1117 ) ربيع الأول سال يازدهم ذكر كردهاند ودر تاريخ طبري ( 1 - 1794 ) : محرم سال يازدهم . ( 6 ) . در أصل : بيرون از مدينه بيرون رفته بود